بيانيه ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب و برق(شهید عباسپور) پيرامون انتخابات رياست جمهوري و اعلام حمايت از مهندس ميرحسين موسوي
هنوز که هنوز است نام جنبش دانشجویی برای بسیاری از زنان و مردان این مرز و بوم، تلاش در جهت تامین آزادی و مطالبات مردم را خاطرنشان می کند. دانشجویان دیروز اما این روزها در گروه هاي مختلفي تقسیم شده اند.گروهی با ناامیدی از تغییر اوضاع و شرایط راه هجرت گزیده اند و گروهی دیگر هنوز کورسویی از امید در دلهای خود به یادگار باقی گذاشته اند. کورسوی امیدی که در معرض تهدید بادهای هرزه ای قرار گرفته است.
دانشجویانی که روزگاری دل نگران آزادی و حقوق شهروندی مردمان ایران زمین بودند پس از سالیان، نه تنها آن دغدغه ها را پا برجا می دانند، كه اینک با وجود پیشرفتهای رخ داده در کشور در اثر تلاشهاي پیشینیان، دغدغه های جدید یافته اند و باید دغدغه معاش مردمان ایران زمین را در دلهای نگران خود داشته باشند.اگر روزگاری برخی حاکمان دیرشنوا ، حقوق مردم را صدقه ای می دانستند که خود به مردم عطا کرده اند، آنان اینک نه تنها آزادی، بلکه معاش مردمان را صدقه ای می پندارند که آنان باید اعطایش کنند.گویی این مملکت را صاحبی غیر از آنان نیست. هزینه کردهای سلیقه ای بودجه و بذل و بخشش های ملوکانه در تبلیغات استانی از جیب مردم ، به نام مردم و به کام خود، تا مورد آخر یعنی توزیع سیبزمینیهای رایگان ، نشانه هایی از این نوع نگاه هستند.
دانشجویان دیروز هنوز رویداد بزرگ و تاریخي دوم خرداد 76 را به خاطر دارند. در اوج ناامیدیها و هنگامی که گروهی سواری خود بر اسب قدرت را دائمی می پنداشتند، پیشگام دعوت از مردی صادق برای حضور در انتخابات ریاست جمهوری شدندتا امید به تاریخی دیگر برای مردمان ایران زمین رقم خورد. سالیانی گذشت و دانشجویانی که آرمانهای خود را درمسیر تحقق می دیدند امیدوارانه دل به رخدادی نوین بسته بودند غافل از اینکه ترک قدرت برای عده ای چندان سنگین بوده که حاضرند اصول خود را کنار نهاده و بی اصولی را بنا نهند.پس از سالیان سال اینک دانشجویان دیروز هر یک راهی برای خویش گزیده اند، اما هنوز بسیاریشان دل در تکرار حلاوت خاطره شکست حاکمیت یکدست دارندو امیدی دیگر یافته اند تا معاش و آزادی صدقه ای را در کنج تاریخ ببینند.
دانشجویان دیروز دانشگاه صنعت آب و برق که در دوران دانشجویی خود توفیق فعالیت در انجمن اسلامی دانشجویان را داشته اند اینک فرصتی یافته اند تا همگام با دیگر فرزندان ایران زمین دراندیشه رها سازی ملت ایران از معاش صدقه ای، با وجود انتقادات جدی که به سیستم انتخابات فعلی دارند، به مشارکت فعال درانتخابات ریاست جمهوری و استفاده از این فرصت جهت ایجاد تغییر سازنده در
روند اداره امور کشور بپردازند. آنان برای خود دلايلي دارند که با مردمان این مرز و بوم در میان خواهند گذاشت. آن چه اینک پیش رو است برخی از دلایل دانشجویان دیروز و خدمتگذاران همیشگی این مرز و بوم است:
1- با وجود اینکه بخش زیادی از قدرت سیاسی،اقتصادی و رسانه ای در اختیار نهادهای انتصابی و خارج از حیطه دولت است، با این حال نبايد با تحلیل ها و فرضیات غیر واقعی، نقش دولت در نحوه اداره کشور را کم اهمیت جلوه داد. خصوصاً اینکه تجربه عملکرد دولت در سه سال و نیم گذشته به خوبی نشان داد که نحوه عملکرد دولت می تواند نقش تعیینکنندهای در سرعت بخشیدن به روند توسعه و یا بالعکس پسرفت و نابودی کشور داشته باشد. بنابراین تصمیم گیری در خصوص نحوه مشارکت در انتخابات آتی می بایست با اصلاح این فرض و البته با لحاظ سایر الزامات و پیش نیازهای حداقلی یک انتخابات سالم، آزاد و رقابتی صورت پذیرد.
2- دانشجویان دیروز به رسم دلبستگی هاي ديرين ، بيش از همه همچنان اندیشه دانش و دانشگاه دارند. آن چه دراین سالیان برسر دانش و دانشگاه آمده است ،دست كمي از اندیشه سوزی و دانش سوزی مهاجمان به اين سرزمين ندارد.مدیرانی که باید برحکم وظیفه مدال و نشان برسینه فرزندان فرهيخته و كوشاي این سرزمین به سبب تلاش برای ادامه تحصیلشان می آویختند،ستاره هاي محروميت از تحصيل را در كنار نامشان نهادند. محروم ساختن فعالان دانشجویی منتقد از ادامة تحصیلات عالی، احکام تعلیق و اخراج و محرومیت از تحصیل علیه دانشجویان، انحلال انجمن های اسلامی و تشکل های دانشجویی مستقل در دانشگاه ها، صدور احکام حبس و بازداشت علیه فعالان دانشجویی منتقد، از بین بردن استقلال دانشگاه و تحمیل رؤسای فرمایشی بر دانشگاه هاگسترش نفوذ حاكميت نهادهاي نظامي،امنيتي در دانشگاهها، تنها نمونه ای از بسیاری مصائب است که بر سر دانش و دانشگاه آمده است.
دانشجویان دیروز هرچند که در تلاش معاش گرفتار شده باشند اما همچنان آزادی را همچون گوهری جستجو می کنند.آزادی فعالیتهای سیاسی و اجتماعی از جمله دغدغه هایی است که دانشجویان دیروز همچنان به آن مي انديشند.هرچند که تحدید آزادیها سالیانی است که رسم شده است اما چند سالی است که این رسم قوت بیشتري گرفته است.محدودیتهای ایجاد شده برای فعالیتهای سیاسی و اجتماعی دانشجویی، مطبوعات، احزاب ، نهادهای مدنی، فعالين زنان و تشكلهاي كارگري نمونه هايی از افزایش تحدیدها در سالیان اخیر است.
3- آمارهایی که با وجود آمارسازیهای انجام شده نشان از اوضاع وخیم اقتصادی کشور دارد، از جمله افزایش نرخ تورم، بالا رفتن نرخ بیکاری، افزایش ضریب جینی بعنوان شاخص توزیع نا عادلانه ثروت،گرانی بی سابقه مسکن،تشديد تحريمها،رکود شدید در پروژه های عمرانی وخالی شدن حساب ذخیره ارزی، نشان از ضرورت حضور دولتی دارد که حداقل گوشی برای شنیدن توصیه های متخصصان اقتصادی داشته باشد نه اینکه انان را به داشتن اندیشه های قدیمی و غربی متهم نماید.
4- قانون گریزی، تخلفات مختلف مالی و اداری که گوشه ای از آن در گزارش تفریغ بودجه سالهای85 و86 دیوان محاسبات منتشر گردید، از جمله انحراف 54 درصدی از قانون بودجه سال 86 (مجلس دست چين شده از دوستان دولت، گزارش از 1400 تخلف و به عبارتی 7 تخلف در هر روز می دهد) ، واریز نشدن بیش از یک میلیارد دلار از درآمدهای حاصل از فروش نفت به خزانه در سال85 ، همچنین افزایش غیرقانونی تعرفه های برق در سال 86 نمونه های بارزی از عملکرد دولت در این زمینه است.
5- تصمیمات عجولانه و غیرکارشناسی در مجموعه دولت و تشدید آن پس از انحلال سازمان مدیریت و برنامه ریزی به دستور رییس جمهور، یکی از شاخصه هاي اصلي دولت نهم است. نمونه کوچکی از این تصمیمات خلق الساعه و فرد محور را در موضوع عدم تغییر ساعت رسمی کشور در شروع سال85 ،که بنا به گزارش مرکز پژوهش های مجلس منجر به خسارت حدود سیصد میلیارد تومانی به کشور شد می توان دید.
اگرچه هر ملتی فرصتی را برای تغییر تاریخ خود دارد اما شاید این فرصت ها همیشگی نبوده و همیشگی نباشد پس بهتر آن ا ست که به انتظار فرصت های جدید، گذر فرصت های پبش رو را نظاره نکرد. دانشجویان دیروز، اینک بنا به آنچه گفته شد و دلايل بیشمار دیگر که ذکر آنها در این مجال نمی گنجد، تصمیم گرفته اند در انتخابات رياست جمهوري دهم رای دهند و دیگران را نیز به همراهی در سرنوشت سازی و ایجاد تغییر سازنده در کشور فراخوانند.
لذا با توجه به مباحث پیش گفته و ضرورت تغيير در مديريت اجرايي كشور ، همچنین با عنایت به سوابق ارزنده و مدیریت شایسته جناب آقای مهندس میرحسین موسوی در دوران 8 ساله جنگ و تاکید ایشان بر حمایت از آزادی بیان ، مطبوعات واحزاب و توجه ویژه به فعالیتهای فرهنگی و هنری، ادوار انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعت آب و برق(شهید عباسپور) ضمن احترام به سایر کاندیداها و حامیان ایشان، از بین گزینه های موجود، آقای مهندس میرحسین موسوی را مناسب ترین گزینه برای در دست گرفتن سکان اجرايي كشور دانسته و حمایت قاطع و همه جانبه خود از ایشان را اعلام مي دارد.
در پايان اين مجموعه اهم درخواستها و انتظارات خود از ايشان را به شرح زیر اعلام می دارد:
- استفاده از همه ظرفیتهای ممکن علی الخصوص پتانسیل گروههای اجتماعی جهت صیانت از آراي مردم در انتخابات آتی به عنوان گام اساسی جهت پیروزی و فراهم شدن زمینه ایجاد تغییر.
- عملیاتی نمودن کلیه مفاد قانون اساسی بویژه توجه به اجرای کامل مفاد فصل سوم قانون اساسی در خصوص حقوق ملت.
- اهتمام ویژه به استقلال دانشگاهها و انتخابي شدن رؤساي دانشگاهها، حمایت از آزادیهای آکادمیک و همچنین اصلاح قوانین محدود کننده فعالیتهای دانشجویی، جلوگیری از برخورد با فعالین و لغو احکام غیر عادلانه تعلیق دانشجویان و تشکلهای دانشجویی.
- احیاء سازمان مدیریت و برنامه ریزی و سایر نهادهای مشورتی و کارشناسی کشور که در دولت فعلی منحل و یا به حاشیه رانده شده اند.
- پرهیز از نگاه ایدئولوژیک و آرمانگرایانه به بحث انرژی هسته ای و توجه به اصل هزینه- فایده و لحاظ منافع ملی در تصمیم گیریهای مربوط به این موضوع.
- تلاش در جهت حذف ايدئولوژي محوري و دشمن جويي و اولويت دادن به تامين منافع ملي در روابط و مناسبات خارجي
- تسریع در روند خصوصی سازی و كوچك سازي دولت و همچنین جلوگیری از واگذاری پروژه های عمرانی و صنعتی به پیمانکاران نظامی و دولتی در شرایط غیررقابتی.
- ملاك قرار دادن تخصص و تجربه جهت به كار گماردن افراد در مناصب اداري.
- حمایت از فعالیت احزاب و نهادهای مدنی، افزایش مراودات با آنها و استفاده از پتانسیل ایشان در اداره امور کشور.
به امید داشتن ایرانی آزاد، آباد، و سربلند.
ادوار انجمن اسلامی دانشجویان
دانشگاه صنعت آب و برق(شهید عباسپور)
در دور قبل انتخابات مجلس همه حرف از اختلاف بین جبهه اصولگرایان و محافظه کاران می زدند و این بر سر زبان ها بود که بر سر قدرت بودن سبب اختلاف شده است که الحق درست بود. کما آنکه اوضاع خنده داری را نیز سبب شد. اما اکنون که نوبت به انتخابات ریاست جمهوری رسیده اختلاف در گروه دور از قدرت به سر حد خود رسیده است. در طرف دیگر اردوگاه راستگرایان حاکم گویی با وجود تمام شایعات فعلا بر سر رئیس جمهور فعلی که به لطف سفرهای استانی و رسانه ملی از تبلیغ بی نیاز است، اجماع صورت گرفته است.
امروز در حالی که در خیابان کارگر شمالی در پی مسیر بودم به ناگاه پیرمرد معمم رو دیدم به چشمم آشنا آمد گویی 4 سال پیش او را دیده بودم. پیرمرد فعال حقوق بشر بود، مدافع گنجی، رئیس کمسیون اصل 90 مجلس شورای ملی مجلس ششم. گفتم سلام جناب انصاری پیرمرد سرش را در حالی که 5 روزنامه در دست داشت و دیگری را گلچین میکرد(جالب بود ایران، اعتماد، اعتماد ملی، کیهان و آخری مجله ای بود که عکس خاتمی روی آن داشت)، بلند کرد و با تبسمی که برایم یادآور تمام خاطرات گذشته در کانون منحل شده حقوق بشر دانشگاه عباسپور بود جواب داد. با طعنه پرسیدم: حاج آقا! خبری ازتون نیست گوشه گیر شدین فقط تو عکسا و فیلما میشه دیدتون، از سیاست خسته شدین!؟
اما ایندفعه انگار بهش برخورد، گفت نه پسرم همین دیروز با چنتا روزنامه مصاحبه کردم!
سرتون رو درد نیارم، قبلا فکر می کردم اصلاح طلبان برای شکستن رای احمدی نژاد استراتژی کلی و گنگی را در پی گرفتن تا با آوردن کاندیداهای مختلف با قومیت ها و دیدگاه های مختلف انتخابات را به دور دوم بکشند اما فقط با چند لحظه صحبت با پیرمرد تمام خوش بینی هام نقش بر آب شد.
خیلی صریح و رک همونطور که قبلا هم صحبت می کرد گفت آقای کروبی رو نمیشه گذاشت کنار نمیشه زدش اما دیدگاهایی داره که نه با من نه با خاتمی تا اومد ادامه بده گفتم تازگی هم که یه مطلب تو روزنامه کیهان ازشون خوندم که گفتن "خط قرمز من با اصلاح طلبان ولایت فقیه است" با همان ترفند همیشگی آخوندها از جواب دادن و اعلام نظر در این مورد طفره رفت. اما کاملا طرفداری خودش را از خاتمی اعلام کرد. وقتی گفتم موسوی هم اومد که حاجی تو جام جم هم که مشاور خاتمی گفته بود شاید نیاید. حاجی تا اسم موسوی شنید اخم کرد و به جای اینکه جواب من رو بده گفت گفتمان خاتمی هنوز هم بر تمام مباحث این دوستان برتری دارد و ... من بازهم سوال خودم رو تکرار کردم ایشون گفت جام جم حرف رو عوض کرده و برداشت خودش رو نوشته.
اما نتیجه اخلاقی که از این هم صحبتی چند دقیقه فهمیدم اینکه اوضاع اصلاح طلبان خیلی بهم ریخته است یا به اصطلاح خودمونی خر تو خره!
بررسي آتش سوزي در ساختمان
فهرست مطالب
مقدمه
تعاريف
دسته بندي ساختمانها از لحاظ مقاومت در برابر حريق
رابطه تصرف و حريق
مقاومت مصالح ساختماني مقابل حريق
روشهاي سازه اي جلوگيري از گسترش حريق
راههاي خروج
مآخذ
مقدمه
Ø با گسترش كاربرد مصالح ووسايل قابل اشتعال در ساختمانها وتوسعه شبكه هاي انرژي نظير گازوبرق خطر آتش سوزي در ساختمانها افزايش يافته است.بنابراين موضوع كنترل و مهار آتش و به حداقل رساندن خسارات جاني ومالي بايد مورد توجه ويژه قرار گيرد.
تعاريف
Ø تعريف حريق : حريق آتشي است كه از اختيار خارج شده ومعمولا داراي گازهاي سمي و دودهاي خطرناك است.و در برابر آن كوششهاي ممانعت محافظت ومبارزه به كار گرفته ميشود.
Ø تعريف بار سوخت :اشيا مواد ومصالح وتمام چيزهائي كه درعمل احتراق شركت مي كنند.
Ø تعريف بار حريق : اگر مقداربارسوخت با وزن مقدار چوبي كه همان اندازه انرژي حرارتي توليد كند مقايسه شده وبراي هر متر مربع زير بنا محاسبه شود بار حريق نام دارد.
Ø تعريف آزمايش حريق استاندارد:
Ø آزمايش يا آزمايشهاي استاندارد ويژه براي شناسايي مقاومت ورفتار مصالح فرآورده ها اعضا واجزاي ساختماني در مقابل آتش سوزي
مقاومت ساختمان دربرابرآتش سوزي
Ø مقاومت ساختمان دربرابر آتش سوزي به جنس چگونگي تركيب ورفتارمصالح موردمصرف ونيز خودحريق بستگي دارد.
Ø معني مقاومت آن است كه عضو موردنظر چه مدت وظيفه اجرايي وكاركرد خودرا در ساختمان حفظ كند.
دسته بندي ساختمانها ازلحاظ ساختارومقاومت دربرابر حريق
1) ساختار نوع1-تيپ1:بناهاي مقاوم حريق:بناهايي كه سفتكاري وتمام اعضاي باربر كلا ازمصالح غيرقابل احتراق ساخته شده است.براي سقفها وبامها 2ساعت وبراي سايراعضا باربر هريك 3ساعت مقاومت در برابر حريق در نظر گرفته شده است.
2) ساختار نوع1-تيپ 2:براي كفها وسقفها 1ساعت وبراي ديگر اعضاي باربر 2 ساعت مقاومت درنظرگرفته شده است .
3) ساختارنوع2-بناهاي غيرقابل احتراق: ساختار بنا كلا ازمصالح غيرقابل احتراق تشكيل مي شود.متداولترين ساختار در ايران است.مصالح آن شامل آجر سيمان سنگ يا از بتن مسلح وفولاد است.
4) ساختار نوع3-تيپ1:بناهاي قابل احتراق محافظت شده:بعضي از قسمتهاي باربرشان مثلا سقفها بامها يا ستونها بامصالح قابل احتراق ساخته مي شود اما اعضاي باربر بايد 1ساعت بتوانند مقاومت كنند.
5) ساختار نوع 3-تيپ3:بناهاي قابل احتراق محافظت نشده:اين ساختار شامل بناهايي است كه بخشي از اعضاي آن يا تمام آنها از مصالح قابل احتراق ساخته شده وهيچ گونه تدابير حفاظتي در موردآنها به كارنرفته است.
رابطه بين بار حريق وتصرف ساختمان
Ø در شرايط مساوي بار حريق ساختمان به تصرف آن بستگي دارد.
Ø ميانگين بار حريق بر حسب كيلوگرم برمترمربع: بناي مسكوني 6/16
Ø تصرفهاي آموزشي :35
Ø درماني:8/27
Ø اداري:35
Ø تجاري 55
Ø انباري:بسته به نوع تصرف:50تا 850
تقسيم بندي تصرفها ازلحاظ خطر پذيري حريق
Ø كم خطر:ميانگين بار حريق 50 كيلو گرم بر متر مربع شامل مسكوني و...
Ø ميان خطر: بين 50 تا 100 كيلو گرم بر متر مربع شامل صنعتي و...
Ø پرخطر :بيش از 100 كيلوگرم بر متر مربع مانند انبارهاي خاص
مقاومت مصالح مقابل حريق
Ø مشخصه عمده آن توان در آتش است كه تابع 2 عامل است:
Ø شركت در سوخت
Ø پايداري در آتش
Ø شركت در سوخت :چگونگي تغذيه آتش و مربوط به جنس مصالح
Ø بر اين اساس مصالح 2 دسته هستند :
Ø غير قابل احتراق :مصالحي كه وقتي در محيطي به حرارت 1200 درجه مي رسد :
Ø اولا با اكسيژن هوا تركيب نشود و توليد حرارت نكند.
Ø تجزيه نشود.
Ø مانند:گچ بتون سنگ فلزات و....
Ø در غير اين صورت قابل احتراق هستند.
Ø پايداري در آتش:مدت زماني است كه مصالح نقش خود را در ساختمان به طور كامل وايمن انجام دهند.
Ø با توجه به نقش اعضا اعضاي بار بر مثل ستونها وساير اعضاي مهم مانند ديوارها و سقف بايد مدت زياد تري دوام بياورند.
مختصات حرارتي مصالح
Ø مصالحي كه از جنس آلومينيوم وكلسيم باشند در برابر حريق تجزيه مي شوند.
Ø گچ وسيمان در صورتي در برابر حريق مقاوم خواهند بود كه به ضخامت كافي باشند.
Ø چوب با اينكه قابل اشتعال است اما در صورتي كه قطورباشدمقاومت زيادي در برابر حريق خواهد داشت.چون قشري از كربن توليد مي كند كه قابليت احتراق پا ييني دارد وقسمتهاي دروني آن را محا فظت مي كند.
Ø شيشه: به علت تركيبات سيليس بسيار نا مقاوم است و به حالت خميري در حرارت بالا تبديل مي شود.
Ø فلزات: اغلب فلزات پر مصرف درصورت مواجهه با حرارت زياد ذوب گشته و مي سوزند.
Ø علت خرابي ساختمانهاي فولادي در اثر حريق:
Ø ذوب آن
Ø ضريب انبساط طولي بالا
Ø ظرفيت حرارتي پائين
Ø بنا براين بايد فلزات در ساختمان را حفاظت نمود ازجمله:
Ø آجر كاري به قطر حداقل 5 سانتي متر با آجرهاي رسي
Ø پاشيدن ورميكوليت آهك و سيمان بقطر 2 سانتي متر
بررسي مقاومت بتن در برابر حريق
Ø ميزان مقاومت بتن تابع :
Ø ضخامت : هرچه بيشتر باشد مقاومت آن هم افزايش مي يابد.
Ø نوع اجزا :بتن سبك به علت داشتن تركيبات كربنات مقاومت بيشتري دارد
Ø درصد رطوبت :بتن هاي خشك شده طبيعي به علت داشتن ميزان رطوبت بالاتر در درون خود مقاوم تر هستند.
ايجاد مقاومت 3ساعتي مقابل حريق
Ø ديوارهاي حامل بار بايد 4ساعت مقاوم باشند مثلا اگر بتني باشند بايد 20 سانتي متر ضخامت داشته باشند.
Ø اعضاي اصلي حامل بار شامل ستونها وخرپاها و... 4ساعت مقاوم باشنددر صورت بتني بودن 40 سانتي متر ضخامت ودرصورت فلزي بودن حداقل 7سانتي متر بتن روي آن باشد.
Ø كف وسقف 3ساعت مقاوم باشندوبر روي آن قالبي ازگچ شفته يا ماسه حامل پوشش رويه قرار گيرد.
Ø تيرهاودالها:3 ساعت مقاوم باشند ودر صورتي كه فلزي هستند حداقل 2 سانتي متر روي آن بتن باشد.
Ø ديوارهاي داخلي و پله كانها 2 ساعت مقاوم باشند بايد به قطر 10 سانتي متر بوده كه دور آن اندود باشد.
روشهاي سازه اي مقابله با حريق
Ø جلو گيري از گسترش حريق وايمني فرار
Ø براي جلوگيري ازگسترش حريق در فضا هاي داخلي:
Ø بايد تمام تنوره هاي ساختمان به وسيله ديوارهايي از مصالح غير قابل احتراق ودرهاي مقاوم در برابر حريق محصور كرد.
Ø سطح زيربناي ساختمان به وسيله ديوارها كفها ودرهاي مقاوم در برابر حريق تقسيم بندي شود.
در اين شكل جلو گيري از گسترش حريق در پله هاي برقي نشان داده شده است.
در ساختمانهايي كه به علت خطرات حريق محدوديتهايي رابراي مساحت در نظر مي گيرند بين آنها از ديوار حريق استفاده مي شود.
حريق برخوردي
Ø به دوحالت انتقال ميابد: از طريق شعله و از طريق تشعشع
Ø تدابير حفاظتي:
Ø برداشتن اشياي قابل احتراق موجود بين ساختمانها
Ø استفاده از شبكه آبفشانهاي خودكار بر روي سطوح خارجي
Ø استفاده از مصالح غير قابل احتراق و رنگهاي روشن
Ø ايجاد ديوار حريق وحايل خود ايستا بين ساختمان مورد برخورد و ساختمان مورد نظر
ايمني فرار
Ø راه خروج : مسير پيوسته اي است كه از هر نقطه اي در داخل ساختمان شروع وبه فضاي آزاد بيرون منتهي مي شود وشامل :
Ø دسترس خروج
Ø خروج
Ø تخليه خروج
Ø براي عبور هر نفر در هر ثانيه 56 سانتي متر عرض نياز مي باشد. كه براي افراد معلول اين عدد متفاوت است.
بنا براين براي عبور 90 نفر در 1 دقيقه وتخيله كامل ساختمان به 5/1 برابر اين عرض نياز خواهد بود كه مقدار آن حدود 84 سانتي متر مي باشد.
مآخذ
Ø محافظت ساختمان در برابر حريق
Ø حفاظت ساختمانها مقابل حريق
Ø تكنولوژي حريق
ايجاد مقاومت 3ساعتي مقابل حريق
Ø ديوارهاي حامل بار بايد 4ساعت مقاوم باشند مثلا اگر بتني باشند بايد 20 سانتي متر ضخامت داشته باشند.
Ø اعضاي اصلي حامل بار شامل ستونها وخرپاها و... 4ساعت مقاوم باشنددر صورت بتني بودن 40 سانتي متر ضخامت ودرصورت فلزي بودن حداقل 7سانتي متر بتن روي آن باشد.
Ø كف وسقف 3ساعت مقاوم باشندوبر روي آن قالبي ازگچ شفته يا ماسه حامل پوشش رويه قرار گيرد.
Ø تيرهاودالها:3 ساعت مقاوم باشند ودر صورتي كه فلزي هستند حداقل 2 سانتي متر روي آن بتن باشد.
Ø ديوارهاي داخلي و پله كانها 2 ساعت مقاوم باشند بايد به قطر 10 سانتي متر بوده كه دور آن اندود باشد.
روشهاي سازه اي مقابله با حريق
Ø جلو گيري از گسترش حريق وايمني فرار
Ø براي جلوگيري ازگسترش حريق در فضا هاي داخلي:
Ø بايد تمام تنوره هاي ساختمان به وسيله ديوارهايي از مصالح غير قابل احتراق ودرهاي مقاوم در برابر حريق محصور كرد.
Ø سطح زيربناي ساختمان به وسيله ديوارها كفها ودرهاي مقاوم در برابر حريق تقسيم بندي شود.
در اين شكل جلو گيري از گسترش حريق در پله هاي برقي نشان داده شده است.
در ساختمانهايي كه به علت خطرات حريق محدوديتهايي رابراي مساحت در نظر مي گيرند بين آنها از ديوار حريق استفاده مي شود.
حريق برخوردي
Ø به دوحالت انتقال ميابد: از طريق شعله و از طريق تشعشع
Ø تدابير حفاظتي:
Ø برداشتن اشياي قابل احتراق موجود بين ساختمانها
Ø استفاده از شبكه آبفشانهاي خودكار بر روي سطوح خارجي
Ø استفاده از مصالح غير قابل احتراق و رنگهاي روشن
Ø ايجاد ديوار حريق وحايل خود ايستا بين ساختمان مورد برخورد و ساختمان مورد نظر
ايمني فرار
Ø راه خروج : مسير پيوسته اي است كه از هر نقطه اي در داخل ساختمان شروع وبه فضاي آزاد بيرون منتهي مي شود وشامل :
Ø دسترس خروج
Ø خروج
Ø تخليه خروج
Ø براي عبور هر نفر در هر ثانيه 56 سانتي متر عرض نياز مي باشد. كه براي افراد معلول اين عدد متفاوت است.
بنا براين براي عبور 90 نفر در 1 دقيقه وتخيله كامل ساختمان به 5/1 برابر اين عرض نياز خواهد بود كه مقدار آن حدود 84 سانتي متر مي باشد.
مآخذ
Ø محافظت ساختمان در برابر حريق
Ø حفاظت ساختمانها مقابل حريق
Ø تكنولوژي حريق
1. آتش سوزي ها :
وجود هر گونه جرقه يا حرارت زياد مستمر در کنار مواد سوختني و مشتعل شونده ، در نهايت منجر به آتش سوزي خواهد شد. چند عنوان جالب در رابطه با آتش سوزي شهرها در هنگام زلزله عبارت از موارد زير هستند:
أ) عوامل ايجاد آتش
ب) گسترش آتش در شهر
ج) عملکرد ساختمان هاي مختلف در برابر آتش
أ) عوامل ايجاد آتش: بنا له تجربه زلزله هاي گذشته به ويژه در ژاپن عوامل ايجاد آتش ، مي توانند از جمله موارد زير باشند:
· استفاده از وسايل گاز سوز نظير اجاق گاز پخت و پز غذا و آبگرمکن در هنگام وقوع زلزله
· نشت گاز در اثر شکست لوله هاي گاز ناشي از تخريب ساختمان ها و وقوع جرقه ماشين ، اتصال برق ، فندک يا پيلوت وسايل گاز سوز
· وسايل برقي حرارتي به ويژه بخاري برقي روشن در هنگام زلزله مي تواند منجر به سوختن لوازم پارچه اي ، چوبي يا ساخته شده از مواد شيميايي نظير فرش ها ، ملحفه ها ، لباس ها ، کتاب و کتابخانه ها و امثال آن ها گردد.
· اتصالات سيم هاي برق اگر در مجاورت محيط هاي مشتعل شونده مثل گاز ، بنزين ، نفت و پنبه و امثال آن ها روي دهد.
· وصل مجدد جريان برق بعد از زلزله بدون اطمينان از صحت و درستي سيم کشي مصرف کننده ها
ب) در مورد گسترش آتش در شهرها عوامل ذيل بسيار موثرند:
· نزديکي ساختمان ها به يکديگر که در اثر شعله ور شدن يک ساختمان ، زباله شعله ها به ساختمان هاي مجاور نيز رسيده و آن ها را مشتعل نمايد.
· وزش باد در هنگام آتش سوزي باعث سرايت آن به نقاط مجاور گرديده و باعث خسارات فراواني خواهد گرديد.
· نبودن فضاهاي حائل نظيرپارک ها و رودخانه ها بين محله هاي مختلف شهر که اين امر نيز باعث گسترش و سرايت آتش از محله اي به محله ديگر مي گردد. يکي از نکات بسيار مهم در شهرسازي نوين در مقابل زلزله توجه به اين نکته اساسي و تقسيم شهر به محله هايي است که به وسيله رودخانه يا پارک ها از يکديگر جدا شده اند.
· نبودن آب ، شيرهاي آتش نشاني يا ماشين هاي آتش نشاني ، نيز خود از عوامل گسترش آتش در شهرها مي باشد.
ج) رفتار ساختمان هاي مختلف در برابر آتش سوزي با يکديگر متفاوت بوده و از خود مقاومت هايي به صورت زير نشان مي دهند:
· ساختمان هاي چوبي در برابر آتش سوزي بسيار ضعيف بوده و در زلزله سال 1995 شهر کوبه ژاپن حدود 23000 واحد مسکوني که قريب به اتفاق آن ها چوبي بودند ، در آتش سوختند. ( بزرگترين نمونه توسعه آتش سوزي ، حريقي است که پس از زلزله عظيم 1932 کانتو رخ داده است )
· ساختمان هاي با اسکلت فلزي اگر داراي پوشش بتني با عايق آتش روي تيرها و ستون ها باشند ، مي توانند تا يک دو ساعت در برابر آتش مقاومت کنند. در هر صورت فولاد در مقابل آتش مقاومت زيادي ندارد و خواص مقاوم خود را از دست داده و فرو مي ريزد.
· ساختمان هاي بتن مسلح داراي مقاومت نسبتا خوبي در برابر آتش بوده و مي توانند تا ساعات زيادي مقاومت نمايند ؛ ليکن داغ شدن ستون ها و تيرها باعث رسيدن حرارت زياد به ميلگردهاي فولادي داخلي مي شود و باعث مي شود ساختمان ها فرو ريزد. (علت عدم گسترش آتش از اطراف پلايش توپراش ترکيه در زلزله 1999 ازميت ، وجود سازه هاي بتني در منطقه بوده است)

چكليستهاي راهنمايي براي تعيين ميزان عملكرد سازمان به مديريت بحران بر مبناي ASIS
BCP:طرح مديريت بحران
|
رديف |
ملاحظات |
بله / خير |
توضيحات |
|
توسعه برنامه مرور كلي | |||
|
1 |
اگر حادثهاي همين امروز در سازمان شما اتفاق بيفتد آيا سازمان شما برنامهاي براي رهايي از وضعيت دارد؟ |
|
|
|
2 |
آيا سازمان شما برنامه مديريت بحران دارد؟ و آيا بهروز است؟ |
|
|
|
3 |
آيا مديران ارشد برنامه مديريت بحران را تصويب ميكنند؟ |
|
|
|
4 |
آيا مديران ارشد از برنامه مديريت بحران پشتيباني و حمايت مينمايند؟ |
|
|
|
5 |
آيا هزينه برنامه مديريت بحران تعيين شدهاند؟ و اين شامل حفظ و توسعه نيز است. |
|
|
|
6 |
آيا رسيدگي اوليه، ايمني و بيمهي بخشها در برنامهي مديريت بحران در نظر گرفته شده است؟ |
|
|
|
7 |
آيا برنامه مديريت بحران امتحان شده است؟ و اين شامل آزمونهاي ناگهاني و غافلگرانه نيز ميشود. |
|
|
|
توسعه برنامه جوابگو بودن و پاسخگو بودن | |||
|
1 |
آيا در خطمشي سازماني تعريفي از بحران ذكر شده است (آيا خطمشي سازمان شامل تعريف بحران است)؟ |
|
|
|
2 |
آيا فرد مشخصي در سازمان كه مسئول سيستمهاي بحراني و فرآيندهاي كار باشد، تعيين شده است؟ |
|
|
|
3 |
آيا يك تيم مديريت بحران منصوب و انتخاب شده است؟و آيا اين تيم شامل مديران ارشد سازمان ميباشد؟ |
|
|
|
4 |
آيا ستاد مديريت بحران به افراد سازمان ابلاغ شده است؟ |
|
|
|
5 |
آيا فردي به عنوان بهروز كننده طرح مديريت بحران منصوب گرديده است؟ |
|
|
|
توسعه برنامه ارزيابي ريسك | |||
|
1 |
آيا سازمان شما ارزيابي ريسك انجام داده است؟ |
|
|
|
2 |
آيا انواع ريسكها و خطراتي كه ممكن است بر سازمان شما تأثير بگذارند، شناسايي و ارزيابي شدهاند؟ |
|
|
|
3 |
آيا احتمالات هر يك از انواع ريسكها ارزيابي و بررسي شدهاند؟ |
|
|
|
توسعه برنامه تحليل اثر فعاليتهاي سازمان | |||
|
1 |
آيا فرآيندهاي بحراني شناسايي شدهاند؟ |
|
|
|
2 |
آيا فرآيندهاي سازماني طبقهبندي و اولويتبندي شدهاند؟( كم، متوسط و پراهميت) |
|
|
|
3 |
آيا اثرات انساني و هزينههاي مالي براي هر بحران ممكن، ارزيابي شدهاند؟ |
|
|
|
4 |
آيا حداكثر زمان قابل قبول تعطيلي موقت سازمان و بازتواني تعيين شده است؟ |
|
|
|
5 |
آيا طول زماني كه فرآيندهاي سازماني مي توانند غيرفعال باشند تعيين شده است؟ |
|
|
|
6 |
آيا اهداف زمان بازتواني تعيين شده است؟ |
|
|
|
7 |
آيا منابع مورد نياز جهت بازگشت به حالت اوليه و بازتواني تعيين شدهاند؟ |
|
|
|
توسعه برنامه برنامههاي استراتژيك | |||
|
1 |
آيا روشهاي كاهش ريسكهاي تعيين شده در تحليل اثر فعاليتهاي سازمان و ارزيابي ريسك تعيين شده است؟ |
|
|
|
2 |
آيا طرحها و دستورالعملهاي پاسخ براي هر حادثه توسعه يافتهاند؟ |
|
|
|
3 |
آيا استراتژيهاي مربوط به توقفهاي كوتاهمدت و بلندمدت سازمان، انتخاب شدهاند؟ |
|
|
|
4 |
آيا اين استراتژيها قابل دستيابي، آزمايششده و از نظر هزينه، ثمربخش هستند؟ |
|
|
|
توسعه برنامه توسعهي مديريت بحران و تيم پاسخ | |||
|
1 |
آيا تيم مديريت بحران اعضاي منابع انساني را شامل ميشود؟ |
|
|
|
2 |
آيا تيمهاي پاسخ، جهت پشتيباني از تيم مديريت بحران سازماندهي شدهاند؟ |
|
|
|
3 |
آيا برنامههاي پاسخ مربوط به وضعيتهاي مختلف بحران، توسعه يافته و در ساختار طرح مديريت بحران كلي سازمان جا داده شده است؟ |
|
|
|
4 |
آيا برنامههاي پاسخ مربوط به ارزيابي آسيبها، بازگشت به حالت اوليهي محل، ليست حقوقي، منابع انساني، فناوري اطلاعات و پشتيبانيهاي اداري مشخص گرديدهاند؟ |
|
|
|
5 |
آيا اطلاعات ارتباطي (تماسها) براي تيمهاي مديريت بحران و پاسخ در طرح جا داده شده است؟ |
|
|
|
پيشگيري خطمشي شركت و استراتژيهاي پيشگيري | |||
|
1 |
آيا رسيدگيهايي جهت تأكيد بر اجراي خطمشي طرح مديريت بحران و دستورالعملهاي آن انجام ميگردد؟ |
|
|
|
2 |
آيا سيستمها و منابعي كه در فرآيند پيشگيري مشاركت ميكنند، تعيين شدهاند؟ كه شامل پرسنل، تسهيلات، تكنولوژي و تجهيزات هستند. |
|
|
|
3 |
آيا سيستمها و منابع براي اطمينان از در دسترس بودن آنها در مواقع نياز، بررسي شدهاند؟ |
|
|
|
پيشگيري پرهيز، منع و كشف | |||
|
1 |
آيا انگيزهي كافي به كارمندان جهت مسئول (پاسخگو) بودن براي پرهيز، منع و كشف داده شده است؟ |
|
|
|
2 |
آيا برنامههاي امنيتي تسهيلات براي پشتيباني از پرهيز، منع و كشف مشخص گرديدهاند؟ |
|
|
|
3 |
آيا خطمشي عملياتي و دستورالعملها براي حفاظت از تسهيلات توسعه يافته است؟ |
|
|
|
4 |
آيا از استقرار برنامهها و سيستمهاي امنيتي فيزيكي كافي در محلهاي مورد نياز براي حفاظت از تسهيلات اطمينان داريد؟ |
|
|
|
پاسخ شناخت بحرانهاي بلقوه و مطلع كردن تيم | |||
|
1 |
آيا برنامههاي پاسخ در هنگام وقوع يك حادثه شناسايي شدهاند؟ چند سطح از پاسخ پيشبيني شده است؟ |
|
|
|
2 |
آيا نشانههاي خطر براي تشخيص اينكه يك حادثه بحران است، مشخص گرديده است؟ |
|
|
|
3 |
آيا افردي آموزش ديدهاند كه علامتهاي هشدار را براي يك بحران حتمي اعلام نمايد؟ |
|
|
|
4 |
آيا سيستمهاي اخطار در محلها نصب شدهاند؟ كه شامل سيستمهاي موازي هستند. |
|
|
|
5 |
آيا ليست تماسها جهت اخطار افراد كامل و بهروز است؟ |
|
|
|
پاسخ ارزيابي وضعيت | |||
|
1 |
آيا يك فرآيند ارزيابي كه نشاندهنده و مرتبط با شدت و ضربهي (اثر) يك بحران توسعه يافته است؟ |
|
|
|
2 |
آيا مسئوليت اعلام يك بحران، همچنين اولين و دومين جايگزين مشخص شدهاند؟ |
|
|
|
پاسخ اعلام يك بحران | |||
|
1 |
آيا ضوابط، براي هنگامي كه يك بحران بايد اعلام شود، تعيين شدهاند؟ |
|
|
|
2 |
آيا مسئوليت اعلام يك بحران به روشني مشخص و ارجاع شدهاست؟ |
|
|
|
3 |
آيا يك شبكه اعلام خطر، براي اعضاء تيم برنامه مديريت بحران و كارمندان راهاندازي شده است؟ |
|
|
|
4 |
آيا از وجود يك وسيلهي جايگزين هشدار در هنگام از كار افتادن سيستم اعلام خطر اطمينان داريد؟ |
|
|
|
5 |
آيا فعاليتهايي كه در هنگام وقوع يك بحران اجرا ميشوند، شامل اخطار، تخليه، جابجايي، فعالسازي ايت جايگزين، استقرار تيم مديريت بحران، تغيرات عملياتي و غيره، تعيين شدهاند؟ |
|
|
|
پاسخ اجراي طرح مربوط به بحران | |||
|
1 |
آيا ملاحظات لازم براي گسترش برنامهي مديريت بحران در بدترين سناريو در نظر گرفته شدهاند؟ |
|
|
|
2 |
آيا برنامهي مديريت بحران، براي حفاظت از جان انسانها و دارائيها، سيستمها و فرآيندهاي بازگشت به حالت اوليه، كاهش طول وقفه، حفظ اعتبار، كنترل پوشش رسانهاي (خبري) و حفظ روابط پايدار با مشتري اولويتبندي شده است؟ |
|
|
|
3 |
آيا شدت بحران و پاسخ مناسب تعيين شده است؟ |
|
|
|
پاسخ ارتباطات | |||
|
1 |
آيا استراتژي ارتباطات يك بحران تعيين شده است؟ |
|
|
|
2 |
آيا پيامرساني بموقع، صادقاته و معقول (هدفمند) هستند؟ |
|
|
|
3 |
آيا ارتباطات با تمام كارمندان تقريباً در يك زمان مشابه انجام ميشود؟ |
|
|
|
4 |
آيا بهروزسازي، شامل اخطار اينكه چه موقع بهروزسازي بعدي بايد انجام شود، به طور منظم انجام ميشود؟ |
|
|
|
5 |
آيا مسئول روابط عمومي اصلي و مسئول روابط عمومي پشتيبان كه ارتباطات زمان بحران با رسانهها و ديگر ارگانها را منتشر و مديريت ميكند، تعيين (گماشته) شدهاند؟ |
|
|
|
پاسخ مديريت منابع- منابع (عناصر) انساني | |||
|
|
آيا يك سيستم كه تمامي پرسنل بتوانند بهسرعت مسئول (پاسخگو) شوند تعبيه (تدبير) شده است؟ |
|
|
|
|
آيا سيستمي وجود دارد كه مطمئن باشيم اطلاعات به طور صحيح حفظ ميشوند؟ |
|
|
|
|
آيا مقدمات براي اخطارهاي احتمالي بعدي مهيا شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا مشاوره در زمينهي بحران را ميتوان به عنوان يك ضرورت در نظر گرفت؟ |
|
|
|
|
آيا سيستمهاي اقتصادي ليست حقوقي و حمايت از امكانات و كارمندان بر اساس وظايف اعضاء باقي خواهد ماند؟ |
|
|
|
پاسخ مديريت منابع- لجستيك | |||
|
|
آيا يك مركز مديريت بحران مشخص تعريف شده است و آيا اين مركز مجهز به وسايل لازم براي حفاظت از جان انسانها شامل UPS و ابزارهاي ارتباطي است؟ |
|
|
|
|
آيا محل كار جايگزين براي از سرگيري كار و بازگشت به حالت اوليه تعريف شده است؟ |
|
|
|
|
آيا ركوردهاي (مدارك) حياتي و و بحراني در يك بايگاني خارج از محل نگهداشته (ذخيره) شده است؟ |
|
|
|
|
چه مدتي هر وسيلهي كار ميتواند به صورت مؤثر عمل كند بدون اينكه مراحل نرمال ذخيرهسازي اطلاعات به پايان برسد؟ |
|
|
|
|
چه كارهايي براي بازگرداندن اطلاعات به حالت اوليه در زمان بازگشت به حالت اوليه بايد انجام داد؟ |
|
|
|
|
آيا در حال حاضر ميتوان از فرآيندهاي جايگزين براي ذخيرهي اطلاعات بعد از نخستين بازگشت به حالت اوليه، براي تسريع فرآيند بازگشت به حالت اوليه استفاده كرد؟ |
|
|
|
پاسخ مديريت منابع- مسائل مالي و بيمه، حمل و نقل، شركتهاي خدماتي/پشتيباني و سازمانهاي همكاري كننده | |||
|
|
آيا پوشش بيمهاي مناسب تعريف و بكار گرفته شده است؟ |
|
|
|
|
آيا هزينه و اعتبار لازم براي تيم مديريت بحران در دسترس است؟ |
|
|
|
|
آيا گزينههاي حمل و نقل از پيش تعيين و مرتب شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا قراردادهاي شركتهاي فروش و خدماتي بحراني تهيه و تنظيم شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا قرارداد مددكار دو جانبه(Mutual aid) تنظيم شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا آنها (قراردادها) به تمام بخشها بهطور قانوني اعلام و بهطور صحيح مستند و تفهيم شده است؟ |
|
|
|
بازتواني و بازگشت به حالت اوليه ارزيابي آسيب و ضربه (اثر)، بازتواني فرآيندهاي سازمان و بازگشت به حالت نرمال (عادي) | |||
|
|
آيا ارزيابي آسيب در اولين زمان ممكن جرا شده است؟ |
|
|
|
|
آيا تيم ارزيابي آسيب به محل بحران منتقل شده است؟ |
|
|
|
|
آيا بازگشت به حالت اوليهي فرآيندهاي تجاري براي بحرانيترين حالت اولويتبندي شده است؟ |
|
|
|
|
آيا برنامهي فرآيندها براي بازگشت به حالت اوليه در تطابق با برنامهي اولويتبندي است؟ |
|
|
|
|
آيا مستندي وجود دارد كه نشان دهد چه موقع فرآيندهاي بايد به حالت اوليه برگردانده شوند؟ |
|
|
|
|
سازمان به عملكرد نرمال برگشته است؟ |
|
|
|
|
آيا تصميم بازگشت به عملكرد نرمال مستندسازي و مكاتبه شده است؟ |
|
|
|
اجرا و حفظ طرح آموزش و آمادگي عملياتي | |||
|
|
آيا تيمهاي مديريت بحران و پاسخ براي وظايف و مسئوليتهايشان آموزش ديدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا چكليست فعاليتهاي بحراني و مسئوليتها و وظايف توسعه داده شده است؟ |
|
|
|
|
آيا تيمها آموزش سالانه ميبينند (بهطور سالانه آموزش ميبينند)؟ |
|
|
|
اجرا و حفظ طرح ارزشيابي | |||
|
|
آيا برنامهي مديريت بحران و تيمهاي مربوطه (اختصاص داده شده) براي معلوم شدن ضعفها كه نياز به تصحيح (برطرف كردن) دارند، امتحان شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا اهداف و انتظارات آزمودن (امتحان كردن) و تمرينات تعيين شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا تمرينات (drills and tabletop exercises) بر طور ساليانه طراحي ميشوند (هدايت ميشوند)؟ |
|
|
|
|
آيا شركت در آزمون شامل گروههاي مختلف سازمان و بخش عمومي است (ميشود)؟ |
|
|
|
|
آيا نظارتكنندگان كه در طول امتحان يادداشت برميدارند و بر نتيجهي آزمون نظر ميدهند،تعيين شدهاند؟ |
|
|
|
|
آيا آزمونها و تمرينات ارزيابي شدهاند؟ كه اين ارزيابي شامل نشان دادن اينكه آيا آنها به خوبي به اهداف مورد نظر نائل ميشوند يا خير است؟ |
|
|
|
اجرا و حفظ طرح بازبيني طرح مديريت بحران و حفظ برنامهي تعيين شده | |||
|
|
آيا برنامهي مديريت بحران بهطور منظم بر اساس يك برنامهي از قبل تعيين شده، بازبيني و ارزشيابي ميشود؟ |
|
|
|
|
آيا برنامه مديريت بحران هر بار كه يك ارزيابي ريسك براي سازمان به پايان ميرسد، بازبيني ميشود؟ |
|
|
|
|
آيا برنامه مديريت بحران بر اساس نتايج تمرين/امتحان اصلاح ميشود؟ |
|
|
|
|
آيا مسئوليت براي حفظ برنامهي مديريت بحران در حال اجرا تعيين شده است؟ |
|
|
|
|
آيا حفظ برنامهي مديريت، بحران تغييرات عملكرد سازمان را منعكس ميكند؟ |
|
|
نگرشي عملياتي برای آمادهسازي، مديريت بحران و بازتواني سازمان در برابر سوانح
هدف
اين راهنما قابل اجرا در سازمانهاي خصوصي و دولتي ميباشد. اين راهنما در راستاي كمك به ايجاد، ارزيابي، و حفاظت از سازمان، در مواقع بحراني كه ادامهي حيات سازمان را تهديد ميكند، تهيه شده است.
خلاصه
راهنماي مديريت بحران ابزاري است كه به سازمان اين امكان را ميدهد، تا از عوامل و مراحل ضروري براي آمادگي در مقابله با بحران آگاه شود، بهطوريكه بتواند بحران را مديريت كند و تمام فعاليتهاي لازم به موقع انجام شوند تا از حيات سازمان اطمينان داشته باشيم. بخش مشاورهاي اين راهنما در دو بخش ارائه ميگردد: (1) فرآيند برنامهريزي و (2) اجرا و حفاظت موفقيتآميز. بخش اول راهنماي گامبهگام آمادهسازي و فعالسازي طرح مديريت بحران كه شامل آمادگي، پيشگيري، واكنش و بازتواني ميباشد را ارائه ميدهد. در بخش دوم جزئيات وظايف مورد نياز براي حفظ طرح مديريت بحران، به شكل يك مستند زنده كه همراه با سازمان تغيير و رشد ميكند و همواره مناسب و قابل اجرا باقي ميماند، را بيان ميكند. در بخش ضميمه چكليست راهنماي تهيه طرح مديريت بحران كه توسط ASIS (American Society of Information Science) پيشنهاد شده است، ارائه ميگردد.
اين دستورالعمل (guideline) شامل دو بخش است:
فرآيند طراحي و توسعهي طرح
اين بخش فرآيند آمادهسازي يك طرح مديريت بحران (BCP) كه شامل آمادهسازي (readiness)، پيشگيري(prevention)، پاسخ (response) و برگشت به حالت اوليه/بازتواني (recovery/resumption) است را نشان ميدهد. اين دستورالعمل براي سازمانهاي بزرگ و متوسط، از نظر اندازه، نوشته شده است، البته با دانستن مفاهيم و فرآيندها ميتوان آن را براي سازمانهاي كوچك نيز تنظيم كرد. سطح فعاليتها شايد بسيار گسترده باشد ولي اساس كار براي آماده سازي و پاسخ يكسان و ثابت است.
1) آمادهسازي
1-1) تعيين مسئوليت (پاسخگويي)
اينكه مدير ارشد سازمان حمايتكننده وعهدهدار ايجاد، حفظ، آزمايش، و اجراي طرح جامع مديريت بحران باشد، براي سازمان بسيار ضرروري است و در اين صورت است كه ميتوان اطمينان داشت، مديران و كاركنان تمام سطوح سازمان ميدانند كه طرح مديريت بحران براي مدير ارشد سازمان اولويت و اهميت بالاي دارد. همچنين اينكه مدير ارشد سازمان يك رويكرد «بالا به پايين« (top down) به طرح مديريت بحران دارد و بنابراين تمام سطوح مديريت در سازمان ميدانند كه مسئوليتپذيري براي حفظ كارآمدي و مؤثر بودن طرح به عنوان قسمتي از طرحهاي بالادستي (overall governance priorities) است، داراي اهميت بالايي براي سازمان است.
a. خطمشي شركت
در يك بحران، خطمشي كلي طرح مديريت بحران بايد دربرگيرندهي تمام گامهاي مناسب براي حفظ جان انسانها، داراييها و منافع سازمان باشد و همچنين بايد تعريفي از «بحران» در خطمشي سازمان وجود داشته باشد.
b. مالكيت منابع، فرآيندها و سيستمها
مسئوليت در دسترس بودن منابع و سيستمها و فرآيندهاي كليدي سازمان بايد از قبل تعيين شده باشد.
c. تيم برنامهريزي
براي مقبوليت طرح مديريت بحران در كل سازمان لازم است كه تيم مديريت بحران با مسئوليت توسعهي طرح مديريت بحران، متشكل از مديران ارشد تمام بخشهاي اصلي و پشتيباني باشد.
d. مكاتبه و ابلاغ طرح مديريت بحران
طرح مديريت بحران بايد به تمام سازمان ابلاغ شود تا تمام كاركنان از ساختار آن مطلع باشند و وظايف خود در طرح را بدانند.
1-2) اجراي ارزيابي ريسك
گام دوم در ايجاد طرح جامع مديريت بحران تكميل ارزيابي ريسك كه براي تعيين و تحليل انواع ريسكهايي كه به سازمان خسارت وارد ميكنند، طراحي شده است، ميباشد. اين ارزيابي و همچنين تحليل خسارت (BIA) بايد بهطور منظم انجام شود تا طرح مديريت بحران همواره با تغييرات محيط سازمان تطابق داشته باشد.
1-1) بازبيني ريسكهايي كه ميتوانند به سازما خسارت وارد كنند
بعد از ارزيابي و بازنگري انواع ريسكهاي ممكن سازمان بايد آنها را بر اساس احتمال و اهميت آنها مرتب كرد و در ماتريس ارزيابي ريسك كه به شناسايي ريسكها و اولويتبندي استراتژيهاي پيشگيري كمك ميكند جاي داد.
1-3) تحليل خسارت (ضربه) (BIA)
هنگامي كه ريسكها شناسايي شد، بايد تمام خسارات ناشي از هر ريسك در تحليل خسارت (BIA) ارزيابي شود.
2-1) شناسايي فرآيندهاي بحراني
فرآيندهاي بحراني بايد شناسايي و مستندسازي شود كه اين فرآيندها شامل خريد، توليد، زنجير تأمين، فروش، پخش، حسابهاي دريافتي، حسابهاي پرداخت، ليست حقوقي، IT و تحقيق و توسعه (R&D) هستند. هنگامي كه تمام فرآيندهاي بحراني شناسايي شد، ميتواند براي تعيين ارزش معيارهاي ذيل از يك تحليل براي هر فرآيند استفاده كرد. فرآيندها بايد از نظر اهميت از زياد به كم مرتب شوند.
2-2) ارزيابي خسارت در صورت بروز بحران
i. هزينهي انساني: آسيبهاي فيزيكي و رواني به كارمندان، مشتريان و ديگر دستاندركاران
ii. هزينهي مالي: از بين رفتن داراييها و تجهيزات، مدت توقف سازمان، اضافه كاري، افت سهام، كاهش فروش، دادخواهي، جرائم قانوني و غيره
iii. هزينهي تصوير سازمان: اعتبار، جايگاه در بازار، فشار منفي، كاهش مشتريان و غيره
2-3) تعيين حداكثر زمان قابل قبول تعطيلي موقت سازمان و بازتواني
2-4) شناسايي منابع موردنياز براي بازتواني و بازگشت به حالت اوليه
اين منابع شامل: پرسنل، سختافزارها و نرمافزارهاي تكنولوژيكي (شامل ارتباطات)، تجهيزات تخصصي، تجهيزات عمومي سازمان، فضاي كاري و مدارك و مستندات حياتي و بحراني سازمان
1-4) توافق بر روي برنامههاي استراتژي (Strategic Plan)
برنامههاي استراتژي شاما شناسايي و اجراي عوامل زير است:
i. روشهايي براي پيشگيري ريسكها و خطرات تعيين شده در برنامه ارزيابي ريسك و تحليل خسارت
ii. برنامهها و دستوالعملهايي براي پاسخ به هر بحران
اين بسيار مهم است كه استراتژيهاي انتخابي داراي مشخصات زير باشند:
1-1) دستيافتني
1-2) با احتمال قوي موفقيتآميز
1-3) قابل بررسي در آزمونها و تمرينات
1-4) از نظر هزينه مؤثر
1-5) متناسب با اندازه و بزرگي سازمان
1-5) توسعه تيم مديريت بحران و تيم پاسخ
براي ساختار مديريتي، اختيار تصميمگيريها و مسئوليت اجرايي بايد تعاريف شفافي وجود داشته باشد. يك سازمان به يك تيم مديريت بحران براي هدايت پاسخ به اتفاقات ناگهاني دارد. اين تيم بايد شامل توابعي مانند منابع انساني، IT، تجهيزات، امنيتي، قانوني، روابط ارتباطي و رسانهاي، توليد، انبارداري و ديگر تجهيزات بحراني باشند. تيم مديريت بحران شايد شامل تعدادي تيم پاسخ كه متناسب با عواملي همچون اندازه و نوع سازمان، تعداد كارمندان، موقعيت و غيره انتخاب ميشوند، ميباشد.
2-1) اطلاعات تماسها
اطلاعات تماسهاي پرسنل بايد در اختيار تيم مديريت بحران و تيمهاي پاسخ قرار گيرد. سازمان بايد دستوالعملهايي پيشبيني كند كه اطمينان داشته باشد اين اطلاعات بهروز ميماند.
2) پيشگيري
2-1) تطابق با خطمشي سازمان (Corporate Policy)
خطمشي و انحرافات دستوالعملها بايد مشخص و بر آنها تأكيد شود تا درستي انجام فعاليتها مطابق با خطمشي سازمان تضمين شود.
2-2) استراتژيهاي پيشگيري (Mitigation Strategies)
3-1) تعيين استراتژيهاي پيشگيري
براي ممانعت و كم كردن اثرات بحرانهاي ممكن بايد استراتژيهايي كه از نظر هزينه مؤثر باشند، تدوين كرد.
3-2) منابع مورد نياز براي پيشگيري
اين منابع شامل پرسنل ضروري و نقش و مسئوليتهاي آنها، تجهيزات، تكنولوژي و امكانات باد در طرح مستند شوند.
3-3) كنترل و پايش منابع و سيستمها
سيستمها و منابع بايد به عنوان قسمتي از استراتژيهاي طرع بهطور پيوسته كنترل شوند تا از عملكرد صحيح آنها اطمينان حاصل شود. برخي از اين سيستمها شامل موارد زير است:
i. امكانات فوريتي
ii. سيستمهاي پشتيباني و اعلام خطر آتش
iii. منابع محلي و شركاء
iv. محل كار جايگزين
v. نقشههاي طبقات كه بر اساس تغييرات داخلي و ساختاري تغيير و بهروز شدهاند
vi. سيستمهاي پشتيباني (Backup) و محلهاي ذخيره خارج از سازمان
2-3) پرهيز، منع و كشف (Avoidance, Deterrence and Detection)
|
پرهيز پرهيز با هدف پيشگيري از وقوع يك بحران انجام ميشود. بحرانهاي بالقوه ميتوانند شناسايي، تفهيم و نشان داده شوند و بنابراين از به وقوع پيوستن آنها "پرهيز" كرد. ارزيابي ريسك در شناسايي بحرانها و نشانهاي اخطاردهنده آنها بسيار مفيد باشد. |
منع و كشف هدف از "منع و كشف"، سختتر انجام شدن يك فعاليت بحراني در سازمان يا محدود كردن معنادار خسارت آن است، اگر اين محدوديت اثرمنفي نداشته باشد. طرح مديريت بحران بايد شامل و نشاندهندهي اقدامات "منع و كشف" باشد. |
|
مثالهايي از بحران كه داراي نشانهاي اخطاردهنده هستند: 3-1) خشونت در محل كار(بدرفتاري كارمندان) 3-2) برخي سوانح طبيعي (طوفان، آتشسوزيهاي خارج از سازمان و ...) 3-3) تروريست 3-4) جرائم 3-5) .... | |
4-1) رفتار كارمندان در جهت حمايت از پرهيز، منع و كشف
كارمندان بايد تشويق شوند، كه شخصاً خود را مسئول پرهيز، منع و كشف بدانند و متناسب با جو سازمان، طرحهاي عملياتي و مقاصد مديريت از آنها حمايت كنند.
4-2) برنامههاي امنيتي مربوط به تجهيزات سازمان براي حمايت و بالا بردن پرهيز، منع و كشف
vii. ساختماني و معماري: موانع طبيعي و ساختهي دست انسان
viii. عملياتي: دستورات خاص به مأموران امنيتي، برنامههاي آگاهي كارمندان در زمينهي فعاليتهاي امنيتي و فعاليتهاي حفاظت امنيت براي حفاظت از كارمندان و خانوادههايشان
ix. فناوري: كنترل دسترسي، سيستم دوربينهاي مدار بسته و بازرسي كالا و اشخاص در هنگام ورود
3) پاسخ
3-1) شناسايي بحرانهاي بالقوه
اولين گام در برنامهي پاسخ شناسايي بحرانهاي بالقوه است. سازمان بايد بداند و به زاحتي تشخيص دهد كه يك خطر خاص در چه زماني اتفاق ميافت وبنابراين لازم است چند سطح مختلف از پاسخ را تدوين كند.
1-1) شناسايي و تشخيص علائم خطر
x. برخي از علايم بحران شايد شامل موارد زير باشد:
xi. تغييرات غيرعادي و غيرمنتظره در حجم فروش
xii. تغييرات قوانين
xiii. تغييرات خطمشي سازمان
xiv. تغييرات محيط رقابتي
xv. اعلام خطر سوانع طبيعي
xvi. تغييرات جريان نقدينگي
xvii. تغيير حتمي و واقعي در سيستم امنيت ملي
xviii. بيثباتي سياسي يا اجتماعي بالقوه
xix. شكايات يا اعتصاب محتمل
1-2) مسئوليت در قبال تشخيص و گزارش بحرانهاي بالقوه
بخشهايي مقرر ميشوند تا بر علائم خطر بحرانهاي قريبالوقوع نظارت داشته باشند. پرسنل اين بخشهابايد به خوبي آموزش ببينند. همچنين مسئوليت اعلام خطر بايد به تمام كارمندان ابلاغ شود.
3-2) اعلام و اخطار (آگاهسازي) تيمها
بعد از شناسايي بحرانها بايد به سرعت آنها را به ناظرين، اعضاء هيئت مديره و ديگر افراد موظف با مسئوليت اخطار، اعلام و مديريت بحرانها گزارش داد.
1-1) پارامترهاي اخطار
معيارهاي يك اخطار خاص بايد تعيين و به اطلاع تمام كارمندان برسد.
1-2) نگهداري و بهروزسازي اطلاعات تماسها
در زمان پديدار شدن علائم يك بحران بايد تمام پرسنل به ليست بهروز شدهاي از تماسها براي اطلاعدادن به افراد و سازمانها دسترسي داشته باشند.
1-3) انواع اخطارها
اخطارها در يك وضعيت بحراني بايد بهموقع و شفاف باشند و بايد از دستورالعملها و تكنولوژيهاي متنوع و مختلفي استفاده شود، البته به اين نكته بايد توجه داشت كه ابزارهاي مورد استفاده داراي مزايا ومحدمديتهاي خاص خود هستند.
|
يادآوري: در برخي از بحرانها، سيستمهاي اخطار در هنگام سانحه آسيب ميبينند، بنابراين بسيار با اهميت است كه سازمان داراي سيستمهاي اخطار پشتيبان و اضافي باشد و چندين راه مختلف براي دسترسي به ليست تماسهاي افراد وسازمانها وجود داشته باشد. |
3-3) ارزيابي وضعيت
ارزيابي مشكل (problem assessment)، (يك فرآيند ارزيابي در تصميمگيري كه ماهيت يك پيآمد را نشان ميدهد) و ارزيابي شدت (severity assessment)، (فرآيند تعيين شدت يك بحران و اينكه چه هزينههايي ممكن است در طولانيمدت داشته باشد) بايد در آغاز يك بحران انجام شوند. عوامل مهم در اين ارزيابي شامل اندازه و بزرگي بحران، توانايي تشديد آن و امكان خسارت در آن وضعيت هستند.
3-4) اعلام يك بحران
اينكه كدام وضعيت به عنوان بحران اعلام شود بايد به روشني مشخص، مستند و پارامترهاي آن كنترل شوند. مسئوليت اعلام يك بحران بايد بهروشني تعيين و ابلاغ شود. همچنين اولين و دومين جايگزين افراد مسئول بايد تعيين شوند.
برخي فعاليتهايي كه در هنگام اعلام يك بحران بايد اجرا شود شامل:
a. انجام تماسهاي اصلي و اضافي به ترتيب اولويت
b. تخليه، پناهدادن و جابجايي
c. اجراي آييننامهي ايمني
d. فعاليتهاي محل جايگزين و محل پاسخ
e. آماده سازي و توسعهي تيم
f. تعيين (گماردن) پرسنل
g. فعاليتهاي مقابلهي فوري
h. تغييرات عملياتي
* در شرايط معين برخي از گامها حتي بدون اعلام رسمي ميتوانند و بايد انجام شوند.
3-5) اجراي طرح مربوط به بحران
طرحها بايد حول يك سناريوي بدترين حالت ممكن تعيين شود، البته ميدانيم كه پاسخ ميتواند بر حسب اندازهي بحران بهطورمناسبي تغيير كند. در هنگام آغاز يك پاسخ، بسيار مهم است كه مطمئن باشيم، منافع ليست شده به ترتيب اولويتشان محافظت ميشوند:
1-1) نجات جان انسانها و كاهش تغييراتي كه در آينده باعث آسيب يا مرگ ميشوند
1-2) حفاظت از داراييها
1-3) به حالت اوليه برگرداندن سيستمها و فرآيندهاي بحراني
1-4) كاهش مدتزمان قفهي سازمان
1-5) محافظت از وارد شدن خسارت به اعتبار سازمان
1-6) كنترل پوشش خبري و رسانهاي (محلي، منطقهاي، ملي و جهاني)
1-7) نگهداري رابطه با مشتريان
اولويتبنديها ميتوانند بر اساس بزرگي، شدت، يا خسارت بالقوهي وضعيت مربوطه تعيين شوند. تعيين اوليه سطح بحران معمولاً از مسئوليتهاي تيم مديريت بحران است.
|
سطح 1 |
سطح 2 |
سطح 3 |
سطح 4 |
|
حوادث معمول (routine) |
وقفه كوتاه سازمان - بدون خسارت جاني - خسارت كم - خسارت جزئي بر سرويس مشتريان - بدون خسارت ارتباطي - فقط رسانههاي محلي |
وقفه متوسط سازمان - چند نفر زخمي و كشته - خسارت متوسط - خسارت روي بعضي سرويسهاي مشتريان - خسارت ارتباطي متوسط - رسانههاي ملي |
وقفه طولاني سازمان - خسارت كلي در تمام سطوح |
3-6) ارتباطات
|
يادآوري: ارتباط مؤثر يكي از مهمترين عوامل در مديريت بحران است. |
1-1) شناسايي پيامگيران
پيامگيران داخلي و خارجي براي اينكه بحران و اطلاعات برنامه پاسخ سازمان به آنها اعلام شود، بايد شناسايي شوند. براي برقراري بهترين ارتباط و ارسال پيام مناسب براي گروههاي مختلف بهتر است پيامها براي هر گروه بهطور اختصاصي تعيين شود.
|
افراد داخلي |
افراد خارجي |
|
1-2-a) كارمندان و خانوادههاي آنها 1-2-b) شركاء و صاحبان صنعت 1-2-c) هيئت مديره 1-2-d) پيمانكاران داخلي |
1-2-e) مشتريان (درحال حاضر يا به صورت بالقوه) 1-2-f) پيمانكاران 1-2-g) رسانهها 1-2-h) دولت و انجمنها 1-2-i) مسئولين اجرايي محلي 1-2-j) مسئولين فوريتها 1-2-k) سهامداران و سرمايهگذاران 1-2-l) جامعه |
1-2) ارتباط با پيامگيران
موارد زير بايد در استراتژي ارتباطات بحران در نظر گرفته شوند:
xx. پيامرساني بايد به موقع و صادقانه باشد.
xxi. پيامها بايد از ارزيابيهاي هدفمند و معقول تهيه شده باشند.
xxii. تمام كاركندان بايد تقريباً در يك زمان مطلع شوند.
xxiii. خبر بد بايد بهطور ناگهاني داده شود و نبايد آن را پوشاند. (خوشآيند جلوه داد.)
xxiv. اگر ممكن باشد بايد به پيامگير فرصت داد تا سئوال كند.
xxv. بهروزسازي پيام به طور منظم (رساندن اخبار تازه به طور منظم) و به پيامگيران اطلاع دهيد كه بهروزسازي بعدي چه موقع است.
xxvi. افرادي كه در خطرند را از بحران آگاه كنيد.
xxvii. پيامرساني بايد متناسب با حادثهي پيش آمده باشد.
a. جلسات رو در رو (انفرادي و گروهي)
b. كنفرانسهاي خبري
c. پست الكترونيك / پيامگير صوتي
d. شبكه داخلي سازمان و سايتهاي اينترنتي
e. خط مستقيم تلفن
f. پخش اطلاعيه از طريق رسانههاي محلي / ملي
1-3) سخنگوي (مسئول روابط عمومي) رسمي
سازمان بايد يك سخنگوي رسمي اصلي با پشتيبانهاي مشخص، كه در زمان بحران ارتباط با رسانهها و ديگر سازمانها را مديريت كند. اين افراد بايد براي ارتباط با رسانهها به خوبي آموزش ديده باشند.تمام اطلاعات بايد از طريق يك منبع واحد منتشر شوند تا از ثابت بودن پيامهاي ارسالي اطمينان حاصل شود. بايد تأكيد شود كه پرسنل به سرعت مطلع شوند و توجه كنند كه تماسهاي رسانهها را به كجا ارجاع مي دهند. تنها كسي كه بايد با رسانهها صحبت كند سخنگوي سازمان است. در بعضي موارد يك سخنگوي اينترنتي (site spokesperson) آموزش ديده هم مورد نياز است.
3-7) مديريت منابع
3-7-1) عوامل انساني
انسانها مهمترين بخش طرح مديريت بحران هستند. چگونگي مديريت منابع سازمان بر موفقيت يا شكست مديريت بحران تأثير زيادي دارد.
a. اطلاع تمام افراد (accounting for all individuals)
بايد سيستمي در نظر گرفت كه بتوان تمام پرسنل را در مواقع بحراني به سرعت مطلع كرد. اين سيستم ميتواند فقط يك سيستم ساده تلفن و يا سيستمهاي پيچيدهي اطلاعرساني باشد.
b. اخطار به (notification of next-of-kin)
برنامهها بايد براي اخطار (next-of-kin)ها در موارد آسيبديدگي و مرگ تنظيم شده باشند. اگر اين امكان وجود داشته باشد، بايد شخصي از طرف مدير ارشد سازمان اعلام خطر را انجام دهد و به خوبي آموزش ديده باشد.
c. نمايندگان خانواده (family representatives)
سازمان بايد برنامهي نمايندگان خانواده را در موارد جدي آسيبديدگي و مرگ، اجرا كند. نمايندهي خانواده بايد شخصي غير از اعلامكنندهي خطر باشد. نمايندگان بايد اولين نقطهي تماس بين خانواده و سازمان باشند. آموزش جامع براي نمايندگان ضروري است.
d. مشاورهي بحران
مشاورهي بحران بايد بهعنوان يك ضرورت بايد در نظر گرفته شود. در اكثر موارد، مشاوره ماوراي تجربهي برنامهي مساعدت كارمندان (Employee Assistance Program) سازمان (در صورت وجود) و صلاحيتها (qualifications) است. ديگر منابع قابل اعتماد مشاوره بايد پيش از شرايط بحراني شناسايي گردند.
e. پشتيباني مالي
يك بحران باعث دور شدن سازمان از اهداف ماليش ميشود. كارمندان و خانوادههاي آنها و سهامداران سازمان اهداف سازمان بوده و بايد يكي از مهمترين قسمتهاي طرح مديريت بحران باشند.
f. ليست حقوقي
ليست حقوقي در جريان بحران بايد به صورت مرتب باقي بماند.
3-7-2) لجستيك
تصميمات لجستيك كه قبلاً اتخاذ شدهاند، بر موفقيت و شكست يك طرح مديريت بحران خوب تأثير بسزايي دارد. بعضي از آنها عبارتند از:
a. مركز مديريت بحران
يك مركز مديريت بحران اوليه بايد از قبل مشخص شود تا تيمهاي مديريت بحران و پاسخ، كار سرپرستي و هدايت فعاليتهاي مديريت بحران را انجام دهند. اين مركز بايد داراي برق اضطراري، كامپيوترهاي ضروري، وسايل ارتباطي، سيستمهاي گرمايش، سرمايشي، تهويه هوا و ديگر سيستمهاي پشتيباني باشد. اگر اختصاص محلي به عنوان مركز مديريت بحران امكانپذير نباشد، ميتوان از محلي كه تيم مديريت بحران بتواند فعاليتهاي مديريت بحران را سرپرستي و هدايت كند استفاده كرد. اقدامات كنترل دسترسي به اعضاء كه امكان دسترسي 24 ساعته و 7 روز هفته را كنترل ميكند بايد انجام شوند.
مركز مديريت بحران ثانويه را نيز بايد در نظر گرفت و مشخص كرد تا در صورت آسيب رسيدن به مركز اوليه (اصلي) از آن بهره جست.
b. محل كار جايگزين
سازمان بايد داراي يك محل كار جايگزين تا در زمان بازتواني و بازگشت به حالت اوليه بتوان از آن سود جست. شناسايي و در دسترس بودن محل كار جايگزين بايد در ابتداي فرآيند طرح مديريت بحران انجام شود. محل كار جايگزين بايد به دقت انتخاب شود، تا دسترسي به منابع مورد نياز براي بازتواني سازمان كه در تحليل خسارت سازمان مشخص شدهاند، آسان باشد.
c. محل نگهداري و ذخيره اطلاعات خارج از محل كار
محل نگهداري و ذخيره اطلاعات خارج از محل كار يكي از استراتژيهاي با ارزش پيشگيري است زيرا امكان پاسخ سريع به بحران و بازتواني سريع سازمان را فراهم ميكند. اين محل بايد به اندازهي كافي از تجهيزات اوليه (اصلي) دور باشد، تا با يك حادثه همه چيز آسيب نبيند. مواردي كه بايد در اين محل درنظر گرفته شوند، شامل ثبت مدارك حياتي و بحراني (كاغذها و ديگر مدارك) كه براي ادامه كار سازمان ضروري هستند، است. دستورالعملهاي طرح مديريت بحران بايد اين اطمينان را حاصل كنند، كه مدارك ذخيره شده در اين محل به موقع به مركز مديريت بحران و محل كار جايگزين ميرسند.
3-7-3) مسائل مالي و بيمه
بايد خطمشيهاي مالي و بيمهاي موجود بهطور مناسب ارزيابي شوند و پوشش بيمه و پشتيباني اضافي تعيين گردد. پارامترهاي خطمشي شامل موافقتنامههاي شركت بيمه و سازمانهاي همكاري كننده در برنامه پاسخ، بايد از قبل تعيين و تصويب شوند. در صورت امكان مقداري از سرمايهها براي اطمينان از پيوستگي (ادامه پيدا كردن) عمليات سازمان، بايد در طرح مديريت بحران مشخص شوند. به علاوه، مقداري پول نقد بايد در محلي در دسترس براي مواقع بحراني ذخيره كرد و همچنين مقداري پول و اعتبار براي زمانهاي غير كاري (آخر هفته و بعد از ساعات كار) در دسترس گذاشت. در دورهي بحران بايد هر چه سريعتر با شركت بيمه تماس گرفت، مخصوصاً در بحرانهايي كه رقابت براي منابع بسيار شديد ميشود
(wide-reaching crisis).
3-7-4) حمل و نقل
حمل و نقل در زمان بحران بسيار حياتي است. در صورت امكان بايد تداركات لازم به موقع و پيش از وفوع بحران تهيه شوند. بعضي از جاهايي كه حمل و نقل بسيار بحراني و حياتي است شامل:
· تخليهي پرسنل
· انتقال به محل كار جايگزين
· پشتيباني محل كار يا محل كار جايگزين در موقع بحران
· انتقال اطلاعات حياتي و بحراني به حل كار
· انتقال كارمندان در موارد ضروري
3-7-5) شركتهاي خدماتي و پشتيباني
قراردادهاي شركاء مديريت بحران و شركتهاي پشتيبان و اطلاعات تماس آنها بايد به عنوان بخشي از طرح مديريت بحران تنظيم و نگهداري (حفظ) شوند. اين اطلاعات ميتوانند شامل شماره تلفنها، اسامي، شماره حسابها، كدهاي عبور (كه بايد به طور مناسبي محافظت شوند) و ديگر اطلاعاتي كه يك شخص ناآشنا به فرآيندها براي برقراري ارتباط نياز دارد، باشد.
در برخي حوادث بهتر است كه طرح مديريت بحران بازبيني شود و خلاصهاي از شركاء مديريت بحران براي ارزيابي اينكه آيا تواناييهاي آنها براي ادامه شراكت و تأمين پشتيباني لازم در شرايط اضطرار كافي و مناسب است يا خير، بازخواني شود. حداقل بايد قبل از وقوع بحران، قوانين و موافقتهاي خدماتي و پشتيباني آنها (اين شركتها) مورد بحث قرار گيرد.
3-7-6) سازمانهاي همكاري كننده
قراردادهاي دوجانبه بين سازمانها، منابعي كه احتمالاً از سازمان ديگري در مواقع بحراني بايد قرض گرفته شوند، و همچنين پشتيبانيهايي كه شايد انجام شوند را تعيين ميكنند. اين قراردادها بايد توسط تمام بخشهاي درگير، به طور قانوني اعلام، به درستي مستند و به طور شفاف تفهيم شوند.
4) بازتواني
4-1) ارزيابي خسارت و آسيب (Damage and Impact Assessment)
زماني كه تيم مديريت بحران فعال شد بايد خسارت را ارزيابي و تعيين كند. ارزيابي خسارت بايد مستقيماً توسط تيم مديريت بحران و يا تيم ارزيابي خسارت ويژهاي انجام شود و مسئوليت مستندسازي تمام وقايع و فعاليتهاي پاسخ شامل مخارج مالي تعيين شود.
a. بحرانهاي شامل خسارات فيزيكي (كالبدي)
در شرايطي كه شامل خسارات فيزيكي به داراييهاي سازمان است تيم مديريت بحران يا تيم ويژهي ارزيابي خسارت بايد به محل حادثه انتقال يابند. اگر اجازه لازم به تيم داده شده باشد تيم، اطلاعاتي (دادههايي) كسب خواهد كرد و تعيين ارزيابي مقدماتي از مقدار خسارت، همچنين مدت زماني كه تجهيزات غير فابل استفادهاند، مشخص ميشود.
b. بحرانهايي كه شامل خسارات فيزيكي (كالبدي) نيستند
برخي از انواع بحران خسارت فيزيكي به محل كار و تجهيزات سازمان وارد نميكنند. اين بحرانها شايد شامل بحرانهاي كارهاي انساني (business human)، فناوري اطلاعات (IT) و بحرانهاي مربوط به اجتماع باشند. در اينگونه بحرانها تيم احتمالاً خسارت يا آسيب را از روي ظواهر بحران ارزيابي ميكنند.
4-2) بازتواني فرآيندهاي بحراني و باقيمانده (Critical and Remaining)
a. اولويتبندي بازتواني فرآيندها
هنگاميكه مقدار خسارت شناخته شد، بازتواني فرايندها نيازمند اولويتبندي و برنامهريزي است تا بتواند عمليات بازتوان را ارزيابي و مستندسازي كرد. در تعيين اولويتبندي بايد بحرانيت فرآيندها و عواملي شامل روابط بين فرآيندها، برنامه زمانبندي بحراني و نيازهاي تنظيمكننده، همانطور كه در تحليل خسارت مشخص شدهاند، را در نظر گرفته شود. تصميمات اتخاذ شده مطابق با اولويتبندي فرآيندها بايد مستند و ثبت شود. اين مستندسازي شامل تاريخ زمان و توجيه تصميمات است.
b. بازتواني فرآيندهاي بحراني و حياتي
هنگامي كه فرآيندهايي كه بايد بازتواني شوند اولويتبندي شد، عمليات بازتواني مطابق با برنامهي اولويتبندي ميتواند آغاز شود. عمليات بازتواني ميتواند هم در محل كار سازمان و هم در محل كار موقت (جايگزين)، بسته به پيشامدهاي بحران انجام شود. مستندساي بايد تا پايان عمليات بازتواني ادامه پيدا كند.
c. بازتواني فرآيندهاي باقيمانده
هنگامي كه فرآيندهاي بحراني بازسازي شد، بازتواني فرآيندهاي باقيمانده ميتواند آغاز شود. در جاييكه امكان دارد، تصميمات راجع به اولويتبندي اين فرآيندها بايد تماماً از قبل مستندسازي شود.
4-3) بازگشت به عملكرد عادي (نرمال)
سازمان بايد بهدنبال "بازگشت به حالت عادي" باشد. اگر بازگشت به حالت قبل از بحران امكانپذير نباشد، بايد يك "حالت عادي جديد" تعريف شود. فرآيند و تمام تصميمات بايد به دقت مستند شوند.
|
به عنوان يك قاعده، بحران بايد به طور رسمي اعلام شود. هچنين مستند كردن تصميمات بسيار با اهميت است. كنفرانسهاي مطبوعاتي و ارتباطات رسانهاي، بايد براي تقويت اعتماد كارمندان و مشتريان متعهد شوند. |
قسمت دوم توصيههايي دربارهي فعاليتها (عمليات)
اجرا و حفظ طرح مديريت بحران
اين بخش شامل آن دسته از فعاليتها و وظايف مورد نياز براي باقي ماندن طرح مديريت بحران بهصورت يك سند زنده است: يكي اينكه همراه با سازمان رشد و تغيير كند و ديگري مناسب و قابل انجام باقي بماند.
1) ارزشيابي و آموزش
1-1) تربيت كردن و آموزش دادن
طرح مديريت بحران فقط به اندازهي علمي كه ديگران آن را دارند، با ارزش است. تربيت كردن و آموزش دادن، قسمتهاي ضروري فرآيند طرح مديريت بحران هستند. اين دو نيازمند يك تعهد زماني از طرف تيم مديريت بحران، تيمهاي پاسخ و كارمندان سازمان است.
a. آموزش و تربيت تيمها
تيمهاي پاسخ و مديريت بحران بايد براي مسئوليتها و وظايفشان آموزش ببينند. فهرستهاي فعاليتهاي و اطلاعات بحراني كه جمعآوري شدهاند، ابزارهاي با ارزشي در آموزش و فرآيندهاي واكنش به بحران هستند.
تيمها بايد حداقل به طور سالانه با تمرينات مختلف آموزش ببينند. همچنين اعضاي جديد زماني كه ب تيمها ملحق ميَوند بايد آموزش داده شوند. اين تيمها بايد با هدف پيشگيري از بحران بهطوري كه در قسمت بعد تشريح شده، آموزش ببينند.
b. آموزش و تربيت تمام پرسنل
تمام پرسنل سازمان بايد براي انجام (اجراي) مسئوليتهاي فرديشان در موارد بحراني آموزش داده شوند. آنها بايد از قسمتهاي كليدي طرح مديريت بحران همچنين برنامههاي پاسخ كه مستقيماً روي آنها (پرسنل) تأثير ميگذارد، آگاهي يابند. اين آموزش ميتواند شامل دستوالعملهايي براي تخليه، پناه بردن در مكان امن، فرآيندهاي بررسي (check-in) براي آموزش (account for) كارمندان، جاگيري (ترتيب يا قرار گرفتن) در محل كار جاگزين و كنترل سوالات رسانهها توسط سازمان.
|
پيشنهاد ميشود كه منابع خارجي ديگري كه در زمان واكنش ميتوانند مورد استفاده قرار گيرند (مانند آتشنشاني، پليس، بهداشت عمومي و third party vendors) بايد با قسمتهايي از طرح مديريت بحران كه مربوط به آنها است، آشنا شوند. |
1-2) ارزشيابي طرح مديريت بحران
a. منافع ارزشيابي
منافع و لزوم ارزشيابي، كه شامل مانورها است، نميتواند بيش از حد تأكيد شود. ارزشيابي ميتواند تيمها و كارمندان را آماده نگهدارد، نقشهايشان را روشن كند و ضعفهايي را كه بايد تصحيح شوند، ازبين ببرد. يك تعهد به ارزشيابي، به طرح مديريت بحران اعتبار و توانايي ميبخشد.
b. اهداف و انتظارات
گام اول در ارزشيابي بايد هدفگذاري و تعيين انتظازات باشد. يك هدف واضح تعيين اين است كه آيا يك فرآيند واكنش (پاسخ) به بحران مطمئن اجرا ميشود و چگونه ميتوان آنرا بهبود بخشيد. ديگر اهداف نسبتاً واضح ميتوانند ارزيابي ظرفيت (براي نمونه در مورد سيستمهاي مخابراتي)، همچنين كاهش زمان لازم براي به نتيجه رسيدن يك فرآيند (براي نمونه اجراي مانورهاي منظم براي كوتاه كردن زمان پاسخ) و دادن آگاهي در رابطه با طرح مديريت بحران به كارمندان، باشند.
درسهاي يادگرفته از ارزشيابيهاي قبلي همچنين حوادث واقعي تجربه شده بايد به چرخهي ارزشيابي طرح مديريت بحران اضافه شوند.
c. برنامهريزي و توسعه
مسئوليت ارزشيابي طرح مديريت بحران بايد تعيين شود. سازمانهاي بزرگتر بايد نسبت به استقرار تيم ارزشيابي ملاحظات لازم را مبذول دارند. در جاي مقتضي، منابح خارجي (مشاورين، سازمانهاي محلي بحران و غيره) بايد expertise شوند.
d. زمانبندي
يك برنامهي زمانبندي براي اينكه معلوم شود هر چند وقت طرح و اجزايش بايد ارزشيابي شوند، بايد تهيه شود.
e. حوزهي ارزشيابي
حوزهي رزشيابي بايد براي توسعه (over time) طراحي شود. در ابتداي كار ارزشيابيها بايد به سادگي انجام شوند و زماني كه فرآيند ارزشيابي توسعه يافت، پيچيده شوند. ارزشيابيهاي اوليه ميتوانند شامل فهرستها (چكليستها) تمرينات ساده و بخشهاي كوچك طرح مديريت بحران باشند.همينطور كه برنامهي زمانبندي ارزشيابي توسعه مييابد،ارزشيابيها نيز بايد به[ور فزايندهاي پيچيده شوند تا هنگامي كه طرح مديريت بحران به طور كامل (شامل شركت كردن سازمانهاي خارجي و مسئولين ايمني و اضطرار عمومي) اجرا شود.
f. پايش ارزشيابي
اگر ميسر (امكانپذير) باشد، ناظريني براي يادداشت برداري در طول ارزشابي گماشته شود. اگر امكانپذير باشد نوارهاي ويدئويي و يا صوتي براي ارزيابي در آينده در نتيجهگيري از تمرينات ترتيب داده شود (به كار گرفته شود). اگر نوار ويدئويي و صوتي در دسترس نباشد، ميتوان شخصي را براي ثبت وقايع در طول ارزشيابي گماشت.
g. سناريوهاي ارزشيابي و آموزشي (مانورها)
سناريوهاي ارزشيابي بايد با استفاده از وقايع معين شده در ارزيابي ريسك (خطرپذيري) طراحي شود.
|
نوع |
گرايش (دورههاي مقدماتي، خلاصه يا آموزشي) |
مانور(تمرينات آموزشي و شبيهسازي شده) |
|
هدف |
تهيهي خلاصهاي(overview) از طرح براي ايجاد انگيزه و آشنا كردن شركتكنندگان با نقشهاي، مسئوليتها، انتظارات و دستورالعملهاي تيم. مفيد است در زمان اجرا شدن طرح جديد يا اضافه كردن كارمند يا رهبر جديد. |
نشان ميدهد شبيهسازي محدود يك سناريو را (به شكل داستاني نمايش داده شده) براي ارزيابي طرحها، دستورالعملها، هماهنگي و تخصيص منابع. نشان ميدهد (خطاب ميكند) يك موضوع در يك زمان و اجازه ميدهد جالهايي براي بحث كردن. آشنا ميكند شركتكنندگان را با نقشهاي خاص. |
|
منافع |
غير رسمي، به سادگي هدايت ميشود و استرس پاييني دارد. |
ساخنمان تيم و راهحل مشكلات را تمرين ميكند. |
|
موضوع |
|
تاحدب با يك سطح متوسط استرس شرح داده شده |
|
ملزومات |
چرخه برنامهريزي30 روزه با طول 1 ساعت |
چرخهي برنامهريزي 2 تا 3 ماهه، با طول 2 تا 4 ساعت و 30 تا 60 دقيقه كسب اطلاعات. |
|
| ||
|
نوع |
عملياتي (تمرينات ويژه) |
تمام مقياس (تمرينات زنده يا زندگي واقعي real life) |
|
هدف |
شبيهسازي ميكند يك سناريو را تا حد امكان به طور واقعبينانه در يك محيط كنترل شده (مختصري از حركت پرسنل، تجهيزات و منابع براي يك سايت واقعي)، كه نيازمند اجراي واقعي عمليات پاسخ است. ارزشيابي ميكند سيستمهاي مخابراتي آمادگي و دردسترس بودن منابع را. |
پرسنل، تجهيزات و منابع براي يك موقعيت خاص در زمان واقعي real time و سناريوي شبيهسازي شرايط واقعي real life به كار ميگيرد. از تمام عملياتهاي طرح مديريت بحران تا حد امكان براي ارزشيابي تمام طرح مديريت بحران استفاده ميكند. |
|
منافع |
تصميمات و فعاليتها اتفاق ميافتند در زمان واقعي real time و توليد ميكند واكنشهاي و پيامدهاي واقعي را. درگيرميكند شريكان و شبيهسازان و ارزيابان مانند ارژانسها و رسانههاي محلي را. |
ارزيابي ميكند تواناييهاي عملياتي در يك روش متقابل. كمك ميكند به ارتباطات و هماهنگي درون سازمان و بخش خصوصي(public private sector) |
|
موضوع |
تقريباً با تمام جزئيات و با سطح استرس بالا |
با تمام جزئيات، پرهزينه و با استرس بسيار بالا |
|
ملزومات |
چرخهي برنامهريزي 3 تا 4 ماهه، 4 تا 6 ساعت طول برنامه به علاوهي 30 تا 60 دقيقه كسب اطلاعات. |
چرخهي برنامهريزي 6 تا 8 ماهه، 6 تا 8 ساعت طول برنامه به علاوهي 60 تا 90 دقيقه كسب اطلاعات |
h. نقش افراد در ارزشيابي و مانور
نقشهاي زيادي وجود دارد كه شركتكنندگان در ارزشيابي ميتوانند آنها را ايفا كنند. تمام شركت كنندگان بايد نقشهايشان را در مانور يدانند و مانور بايد براي تمام شركتكنندگان تعريف شود. به عنوان قسمتي از مانور، بايد به شركتكنندگان اجازه داده شود تا درباره موضوعات و درسها بحث كنند..
|
راهبر: بر تمام سناريو اشراف دارد. بر مانور نظارت دارد. بر ترتيب حوادث نظارت دارد، نحوه اجرا را تنظيم ميكند و زمانبندي را كنترل ميكند. پيامها را تعريف ميكند و اشتباهات مانور را بيان ميكند. |
كنترل كننده: انگيزههاي مصنوعي ايجاد ميكند. به عنوان مكمل راهبر عمل ميكند. در موارد غير مترقبه تصميمگيري ميكند. با حفظ نظم و پيگيري و پشتيباني فعاليتهاي شركتكنندگان به حذف خسارات ايمني و مالي كمك ميكند. |
شبيهسازي كننده: به واقعي بودن سناريو كمك ميكند. شركتهاي خصوصي، آژانسها، سازمانها و شهروندان را همان طوركه در حالت عادي با شركتكنندگان تعامل دارند، نشان ميدهد. به عنوان قرباني، خبرنگار و ديگر نقشهاي مورد نياز جهت پر شدن نقشها، عمل ميكند. از گروههاي مختلف مانند دانشجويان، بازيگران تأتر و سازمانهاي داوطلب استفاده ميكند. |
|
ناظر: بهطور ستراتژيك براي نظارت و مستندسازي عمليات انتخاب ميشود. بايد دربارهي موضوعات و فعاليتهاي مطرح شده آگاهي كامل داشته باشد تا بتواند ارزيابي درستي روي فعاليتهاي شركتكنندگان و مؤثر بودن طرح مديريت بحران انجام دهد. |
شركتكنندگان: نقشهاي مورد نياز بحران را ايفا ميكنند و فعاليتهاي واقعي يا شبيهسازي شده را متناسب با نوع مانور يا سناريوي مطرح شده انجام ميدهند. |
|
i. شركت كنندگان ارزشيابي و مانور
گروههاي مختلفي از سازمان همچنين بخش خصوصي ميتوانند در ارزشيابيها شركتكنند:
|
بخشهاي سازمان |
بخش خصوصي |
|
حراست و ايمني عمليات و پشتيباني تجهيزات منابع انساني روابط عمومي بهداشت اداري مالي سيستمهاي اطلاعات |
نيروي اتظامي آتشنشاني اورژانس بيمارستانها بهداشت عمومي سازمانهاي داوطلب تيمهاي واكنش به مخاطرات |
j. ارزيابي مانور و ارزشيابي
بعد از پايان ارزشيابي بايد آن را ارزيابي كرد. اين ارزيابي بايد شامل ارزيابي چگونگي نيل به اهداف و مقاصد ارزشيابي، مؤثر بودن شركتكنندگان، و اينكه آيا طرح مديريت بحران در يك بحران واقعي مؤثر واقع ميشود، باشد. ارزشيابيهاي آتي همچنين طرح مديريت بحران بايد بر اساس نتايج ارزشيابي اصلاح شود.
k. توسعهي مداوم برنامههاي ارزشيابي
طراحي ارزشيابيها بايد ارزيابي و در صورت لزوم اصلاح شوند. ارزشيابيها بايد پويا باشد و تغييرات طرح ميريت بحران، personnel turnover، حوادث واقعي و نتايج مانورهاي قبلي را درنظر بگيرد.
2) ارزيابي و حفاظت (نگهداري)
2-1) توسعهي برنامههاي بازبيني طرح مديريت بحران
طرح مديريت بحران بايد بهطور منظم بازبيني و ارزيابي شود. بازبينيها بايد مطابق با يك برنامهي از پيش تعيين شده انجام شود و مستندسازي اين بازبينيها بايد به عنوان يك الزام حفظ شود. عوامل ذيل بايد در بازبينيها در نظر گرفته شوند و به طور هوشمندانهاي ارزيابي شوند:
· ارزيابي خطرپذيري: طرح مديريت بحران بايد هر بار كه ارزيابي ريسك كامل ميشود بازبيني شود. نتايج ارزيابي ريسك ميتواند براي تعيين اينكه آيا طرح مديريت بحران به اندازهي كافي خطرهايي را كه سازمان با انها مواجه ميشود، مورد توجه قرار ميدهد، مورد استفاده قرار گيرد.
· گرايشات صنعت:
· ملزومات آييننامهاي: ملزومات جديد آييننامهاي باعث ميشود طرح مديريت بحران به بازبيني نياز داشته باشد.
· تجربهي حادثه: يك بازبيني بايد بعد از يك واكنش به بحران اجرا شود تا مشخص شود كه آيا طرح مديريت بحران فعال شده است يا خير. اگر طرح فعال شده بازبيني بايد تاريخچه طرح، چگونگي كاركرد آن، چرا اين طرح فعال شده و موارد ديگر را در بر بگيرد. اگر طرح فعال نشده، بازبيني بايد مشخص كند كه چرا و آيا اين تصميم درست بوده يا نه.
· نتايج مانور و ارزشيابي: بر اساس نتايج مانور و ارزشيابي، طرح مديريت بحران در صورت لزوم بايد اصلاح شود .
2-2) توسعهي برنامههاي حفاظت (نگهداري) از طرح مديريت بحران
حفاظت منظم از طرح مديريت بحران نميتواند ناديده (overemphasize) گرفته شود. مسئوليت روشن براي حفاظت از طرح مديريت بحران بايد تعيين شود. حفاظت ميتواند طراحي شود يا نشود و بايد تغيير در عمليات سازمان را كه ميتواند در طرح مديريت بحران تأثير خواهند داشت، منعكس كند. موارد زير مثالهايي از دستورالعملها، سيستمها و يا فرآيندهاي كه بر طرح تأثير دارند هستند:
· سيستمها و تغييرات كاربردي نرمافزاري
· تغييرات در سازمان و فعاليتهاي تجاري آن
· تغييرات پرسنل (كارمندان و پيمانكاران)
· تغييرات پشتيبانان
· درسهاي مهمي كه از ارزشيابي حاصل شده است.
· موضوعاتي كه در حين اجراي واقعي طرح در يك بحران كشف شدهاند.
· تغييرات در محيط خارجي (فعاليتهاي جديد در محيط، جادههاي جديد يا تغييرات در الگوهاي ترافيكي)
· ديگر موارد ي كه در حين بازبيني طرح ويا در حين ارزيابي خطرپذيري متوجه ميشويم.
چندی است به علت فیلترینگ وبلاگ توانایی و شاید کارایی وبلاگ کاسته شده البته تنبلی و شلوغی اینجانی نیز مزید بر علت شده است.
در نظر داریم طوبی دیگر را تا ۱۰ روز دیگر مصادف با روز اول می(May Day) در دانشگاه تهران منتشر سازیم. لذا از تمامی دوستان خواهشمندیم ما را در انتشار آن یاری نموده و مطالب خود را به Email و یا در نظرات وبلاگ قرار دهند.
همچنین سعی داریم تا اعضای با برچسب اصلاح طلب که لیست اصلاح طلبان با شعار همه با هم برای کارگر در انتخابات شرکت کرده اند را مورد بررسی و نقد قرار دهیم.
با تشکر
مدیر مسئول نشریه طوبی
بر برگ سبزی نوشتم
بر بلندای چناری آویختم
تا زندگی را در چشمان تو ببینم.
اما غافل از اینکه
دگر بار پاییز خواهد آمد
هستی ام زرد خواهد شد
وجودم فرو خواهد افتاد
می بینم و می شنوم لحظه لحظه خرد شدن برگان زرد را
می شنوم و حس می کنم شکستن درختان تنومند را
و عابران همچنان در حال گذرند.
آری! زمستان پایان پاییز است
اگر روزگار ادامه یابد
اینکه پیشرفت اقتصادی چین تمام کشورهای دنیا رو متعجب و بعضا نگران کرده، واقعیتی است انکار ناپذیر. در باره این موضوع سخن بسیار است. من برای شروع ترجیح دادم مقاله زیر با عنوان ” نگاهی به تجربه اقتصادی چین “رو که از روزنامه دنیای اقتصاد انتخاب شده نقل کنم.
تحليلي از لین جای کیان، استاد اقتصاد دانشگاه برکلی
اگر در دهه هفتاد میلادی و پس از وقایع ناامیدکننده انقلاب فرهنگی، اقتصاددانی به چین سفر ميکرد بعید بود که بر روی رشد اقتصاد چین حاضر به شرط بندی شود. در آن ایام چین کشوری فقیر بود که ایدئولوژی رسمي آن خصومت زیادی با نظام بازار داشت و به شدت از طریق برنامهريزي مرکزی اداره ميشد.
همچنين سرمایه فیزیکی، انسانی و منابع طبیعی اندکی داشت و در عین حال از زیادی جمعیت رنج ميبرد. چین ظرف دو دهه آخر قرن بیست توانست تصویر فوق را تغییر شگرفی دهد. متوسط نرخ رشد اقتصادی آن در این مقطع ۹درصد بود. پیامد آن این بود که ظرف بیست سال درآمد سرانه آنها ۴ برابر شد. بنابراين چین از یک کشور فقیر به کشوري در حال توسعه با درآمد سرانه پایین تبدیل شد. نکته جالب این است که ثمرات این رشد اقتصادی نصیب توده مردم نیز شد. تعداد کسانی که زیر خط فقر قرار داشتند از ۲۵۰ميليون نفر (یعنی یک سوم جمعیت) به کمتر از ۵۰ميليون نفر (یعنی کمتر از یک بیست و پنجم جمعیت) کاهش یافت. ظرف بیست سال نرخ امید به زندگی نیز از ۶۴ سال به ۷۰ سال ارتقا یافت. موفقیت اقتصادی چین در این مقایسه به شکل بهتری ظاهر ميشود: در سال ۱۹۸۸ تولید ناخالص داخلی چین نصف روسیه بود اما ۱۰ سال بعد دو برابر روسیه شد. در اوایل دهه هشتاد میلادی درآمد سرانه هند و چین برابر بود اما در اواخر قرن بیستم درآمد سرانه چین دو برابر هند گردید. با رشد اقتصادي چین، نباید مانند نمونه دیگر کشورهای در حال توسعه که موفق به رشد اقتصادی شدند برخورد كرد. چین واقعا یک نمونه خاص است. جمعیت چین به تنهایی از ۱۵ کشور عضو اتحاد جماهیر شوروی بیشتر است. در سال ۲۰۰۰ تولید ناخالص داخلی آن بیشتر از مجموع همه کشورهای درحال گذار بوده است. بسیاری چنین پیشبینی ميکنند که در سال ۲۰۱۵ اقتصاد چین از حیث عدد مطلق تولید ناخالص داخلی خواهد توانست از آمریکا پیشی بگیرد. در این صورت چین به بزرگترین اقتصاد جهان تبدیل خواهد شد و مجد و عظمت تاریخی خود را که در اواسط قرن نوزدهم از دست داد مجددا کسب خواهد
این از نتایج سحر است باش تا صبح دولتت بدمد.
سپاس ایزد دادگر، آفریدگار پاکی و نیکی.
مجالی شد تا پس از دو ماه انتظار، جلسات کمیته ناظر بر نشریات در مهد دانشگاههای ایران تشکیل شود؛ تا یادمان باشد اینجا هم "حقوق دانشجویی"1 پایمال می شود. تا به یاد داشته باشیم حق و حقوق چیزی نوشته شده نیست، تبصرهای نیست که حقوقدانان از آن صحبت میکنند، بلکه مفهومی غیرقابل انفکاک از فرهنگ و تمدن مردم یک جامعه است.
با فرا رسیدن 16 آذر 86 بیش از نیم قرن از صورتمندی جنبش دانشجویی در عرصه کنشگری اجتماعی ایران میگذرد، روز مقدسی که خون سه آذر اهورایی، سنگفرش دانشگاه تهران را گلگون کرد. دانشجویانی که در برابر ورود کاردار جدید انگلیس و در آستانه ورود نیکسون، پس از کودتای 28 مرداد 1332، در برابر حکومت وقت ایستادند و بالاترین سطح هزینه خود را پرداختند و خاطره این روز بزرگ را در تاریخ ایران زمین و همچنین در قلب ما با وجود مصادره های حکومتی جاودانه کردند.
در سالهای گذشته بدین گونه می گفتیم: "16 آذر امسال را در حالی آغاز میکنیم که بسیاری از دوستان ما که فریاد عدالتخواهی، آزادی اندیشه و بیان، حقوق صنفی و ... را سر دادند به علت انتقاد و مبارزه علیه وضع موجود اکنون در بین ما نیستند و در پشت میله های بیدادگاههای حکومت عدالتخواه، اسیر جمود فکریند." اما امسال باید گفت 16 آذر امسال را به مانند چند سال گذشته در حالی فرا می رسد که عزیزان دانشجو و نمایندگان جریان های دانشجویی در کنار ما نیستند، اساتید بیش از پیش تحت فشارند دانشجویان مجبور به انصراف و اساتید مجبور به بازنشستگی اجباریند.
در یکی از نشریات دانشجویی از نقد درون گفتمانی جنبش دانشجویی و ضرورت انتقاد از خود صحبت به میان آمد و گفته شد: "دانشجو در ایران خیلی زود روشنفکر میشود، دانشجو در ایران خیلی زود سیاستمدار میشود، دانشجو در ایران خیلی زود عمل گرا میشود، او زود در بستر روشنفکر مینشیند و آنگاه است که خواه ناخواه او روشنفکر می شود."
اکنون با طرح این مقدمه این سوال مطرح میشود، در شرایط کنونی و با محدودیتهای اعمال شده به جامعه دانشگاهی و پایمال شدن مطالبات سیاسی، صنفی و حتی حقوق مصوب چه باید کرد؟ و به طور خلاصه، زمانی که بدنه دانشجویی و فضای دانشگاه نیازمند دفاع و پشتیبانی همه جانبه است باید چه رویکردی در پیش گرفت؟
آسیب شناسی تشکیلات دانشجویی و به خصوص انجمنهای اسلامی به وضوح نشان میدهد که دیگر توان، قدرت و اعتبار سابق را در بین دانشجویان، دانشگاهیان و حکومت ندارند. یکی از علل این مسئله عدم اقبال دانشجویان است و این سیر همچنان ادامه دارد. اما علت این بیتوجهی و عدم استقبال دانشجویان از فعالیت های دانشجویی چیست؟
بقا، تحول و پویا بودن هر ارتباط و فعالیتی در گروی اعتماد است؛ دانشجو که با القاب سنگین و پر مسئولیت آزادیخواهی، حقیقت جویی، آرمان طلبی و عدالتخواهی وارد دانشگاه شده است، با شناخت و تناسب دیدگاه خود با سیاستها و اهداف تشکل شروع به فعالیت میکند و با اعتماد به تشکل ها و نمایندگان دانشجویی فعالیت خود را آغاز میکند و ادامه میدهد، اما هنگامی که دانشجو میبیند یا احساس میکند که از نام او و اعتبار وی به نحوی دیگر و در جهت منافع غیر از اهداف تعریف شده اولیه استفاده میشود این اعتماد متزلزل میشود و وای بر روزی که دیوار اعتماد فرو ریزد.
هنگامی که دانشجو می بیند، نمایندگان و فعالین دانشجویی که به دنبال حقوق صنفی و سیاسی خود هستند با محدودیتهای حاکمیت و برخوردهای انضباطی روبرو می شوند و تشکل های بزرگ دانشجویی در قبال آن به اعلام بیانیهای بسنده میکنند، طبیعی است که دانشجو در برابر تحدید، تعطیلی و ... تشکلهای دانشجویی عملی انجام نمیدهند و وقعی نمینهند.
به بیان کلی می توان گفت تنها سرمایه تشکل های دانشجویی و به خصوص انجمن های اسلامی یعنی اعتماد دانشجویی سر به افول گذاشته است.
تشکل ها و همچنین نمایندگان دانشجویان باید بدانند در چه جایگاهی ایستادهاند، باید بدانند این شخصیت حقوقی آنها در دانشگاه و اعتبار پیشینه در بین دانشگاهیان و عملکرد آنها است که باعث اعتلا و اقبال دانشجویان یا نزول و بی اعتمادی دانشجویان می شود.
در حال وظیفه تشکل ها، نمایندگان دانشجویی و بالاخص انجمن های اسلامی پیگیری حقوق و مطالبات صنفی به عنوان نقطه اشتراک و وحدت تمامی دانشجویان است تا بتوانند اعتماد و جایگاه از دست رفته خود را باز یابند.
اما در این شرایط و هنگامی که نیاز به اجماع و همسویی تمامی دانشگاهها و انجمن های اسلامی برای نیل به این مقصود است نباید با سکوت یا مخالفت خود از مقبولیت و رسیدن به یک راهکار عملی جلوگیری کرد . این شکاف بین دانشجو و انجمن های اسلامی را تعمیق کرد.2
اندکی صبر "سحر" نزدیک است.
"قسم به زمان! همانا انسان ها در زیانند مگر کسانی که به خدا ایمان آورند و عمل نیک انجام دهند و به حقیقت و راستی سفارش کنند."
انتظار و صبر یعنی عدم رضایت از وضع موجود یعنی تلاش برای تغییر یعنی مبارزه یعنی سعی برای رسیدن به آزادگی. دوستان نقد درون گفتمانی را با انفعال اشتباه نگیریم.
این بار همچون روال سالیان گذشته "طوبی" گاهنامه ی سیاسی فرهنگی اجتماعی را نه در دانشگاه عباسپور که در دانشگاه تهران منتشر سازیم.
تلاش داریم تا اولین شماره نشریه برای روز بزرگ ۱۶ آذر امسال منتشر شود لذا از تمامی دوستان و همراهان خواهشمندیم تا یاری خویش را از ما دریغ نکنند.
خواهشمند است در صورت ارسال مطلب آن را تا تاریخ سه شنبه ۱۱ آذر ۸۶ در لینک نظر این مطلب قرار دهید تا بتوانیم از مطالب در اولین شماره نشریه در دانشگاه تهران استفاده نماییم.
فدراسیون جهانی کارگران حمل و نقل (ITF) و کنفدراسیون جهانی اتحادیه های کارگری(ITUC) در یک فراخوان همبستگی روز 18 مرداد 1386 را به عنوان روز جهانی دفاع از منصور اسالو و محمود صالحی تعیین نموده بود. اتحادیه های کارگری بیش از30 کشور جهان از این فراخوان همبستگی به اشکال مختلف حمایت نمودند و خواستار آزادی این دو فعال کارگری شدند.
سندیکای کارگران شرکت واحد در همین ارتباط و برای همبستگی و قدردانی و دلجویی از خانواده های ایشان از همکاران و علاقمندان دعوت به عمل آورد تا در یک عمل انسان دوستانه شرکت نموده، و به منزل آقای منصور اسالو مراجعه نمایند. ولی متاسفانه در روزپنجشنبه 18 مرداد از اول صبح ماموران رسمی و لباس شخصی در محل مستقر شده، اطراف منزل و دوطرف خیابان گلبرک روبروی منزلشان را تحت پوشش قرار داده بودند و هر شخصی از آن مسیر عبور می کرد را زیر نظرگرفته و با نزدیک شدن به منزل، دستگیر یا مجبور به ترک آن محل می نمودند که از اعضای سندیکا آقایان: ابراهیم مددی- سید داوود رضوی- یعقوب سلیمی- ابراهیم نوروزی گوهری-همایون جابری و دونفراز شهروندان به نامهای آقای طاهر صادقی و خانم فاطمه حاجیلو دستگیر و در حال حاضر در زندان اوین بند 240 به سر می برند .
سندیکای کارگران شرکت واحد این دستگیرها را که طبق هیچ قاعده و قانونی نیست محکوم می نماید، و خواهان آزادی هر چه سریعتراعضای سندیکای کارگران شرکت واحد و دو نفر شهروند دستگیر شده می باشد.
زنده باد همبستگی کارگران برای زندگی شایسته
به مناسبت محکومیت دوباره ی منصور اسانلو دبیر سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوسراني تهران و حومه
به طور کلي ميتوان گفت سنديکا سازماني است که عده اي از افراد يک جامعه ( روستا، شهر، کشور و ...) که در رابطه با ابزار توليدي يا سيستم ارائه خدمات داراي منافع مشترکي هستند، براي دفاع از آن منافع وحقوقشان تشکيل مي دهند. در اين رابطه نه تنها کارگران جامعه بلکه کار فرمايان و اربابان سرمايه نيز يراي حفظ منافع خود سازمانهايي ايجاد مي کنند و بدين ترتيب با اتخاذ تصميمات جمعي منافعشان را تضمين مي کنند. اما چنانچه کارگران در برابر سياست هاي متحد و خودخواهانه کارفرمايان متحد نباشند، بالطبع در برابر اوضاع نا به سامان کاري و اخراج هاي بي رويه و ساير موارد تضييع حقوقشان بي دفاع خواهند ماند. تلاش و مبارزات کارگران سنديکايي در بيش از 100 سال گذشته، جنبشي را به وجود آورده است که از آن با عنوان سنديکاليسم ياد مي شود. داريوش آشوري در فرهنگ نامه سياسي ذيل عنوان سنديکاليسم چنين آورده است: «سنديکاليسم (syndicalism) ، يک جنبش مبارز کارگري که در دهه 1890، در فرانسه آغاز شد و هدف آن واگذاري کنترل و مالکيت وسايل توليد نه به دولت بلکه به اتحاديه ها بود. اين جنبش بخشي از نظر هاي خود را از انديشه هاي ضد پارلماني پرودون الهام ميگرفت و بخشي ديگر را از ناخشنودي کار گران از« پارلمان بازي» حزب سوسياليست و تاکيد بيش از حد رهبران جنبش مارکسيستي بر عمل سياسي. سنديکاليست ها سياست را طرد مي کردند و مبارزه طبقاتي را به صورت « عمل صنعتي » مي نگريستند که به نظر آنان موثر بود. سنديکاليست ها به روشنفکران سوسياليست با شک مي نگريستند و همبستگي کارگران را شرط پيشين پيروزي در هر عمل صنعتي و اتحاديه اي مي دانستند...»
در ايران نيز« در سالهاي پس از شهريور 1320 طبقه کار گر ايران با تشکيل اتحاديه هاي کارگري و سپس تشکيل شوراي متحده مرکزي اتحاديه هاي کار گران و زحمتکشان ايران-که به عنوان تنها سازمان صنفي طبقه کارگر شناخته شد- توانست قوانين کار و آئين نامه هاي سنديکاهاي کارگري را به دستگاه حاکمه دست نشانده امپرياليسم تحميل کند و حق تشکيل سازمانهاي کارکري را براي خود به رسميت بشناسد.»٭ اما سرکوب سنديکاها و جريانات کارگري در رژيم پهلوي ميدان دادن به خانه ضد کارگر وشوراهاي اسلامي کار در سال هاي بعد از انقلاب، عملا تا سال 1382 ديگر نامي از سنديکا به ميان نيامد.
حسين سمناني يکي از چهره هاي فعال عرصه مبارزات کارگري ايران در سالهاي پيش از انقلاب، در باب سنديکا چنين گفته است: « سنديکا مدافع استقلال فکر و مصونيت سياسي افراد است. به اين معني که هيچ فردي را به جرم داشتن عقيده يا مذهب خاصي تفتيش و تحقير نمي کند. ( البته کساني که حقوق بشري و مدني افراد انساني- به خصوص کار گران – را انکار ميکنند و طرفدار برتري نژادي و ديکتاتوري هستند، چون به حقوق مظلومان و محرومان اعتقادي ندارند، نمي توانند به دموکراسي سنديکايي خدمت کنند و به آن مومن باشند؛ بنابر اين سنديکا به خود حق مي دهد طرفداران فاشيسم و راسيسم را نپذيرد وليکن ساير کارگران که به مبارزه سنديکايي واتحاد برادرانه و گروهي افراد زحمتکش و حوق مدني و انساني طبقات محروم وتساوي همگاني در برابر قانون و عدالت پايبند باشند- صرف نظر از نژاد، مذهب و اعتقادات سياسي- مي توانند عضو سنديکا باشند. سنديکا با احترام به نظريات همه افراد و اعضاي خود، صاحبان باورهاي مختلف ايدئولوژيک و سياسي را در بحث ها و تصميمات حق طلبانه سنديکايي شرکت مي دهد.پيداست در سنديکا نظرياتي به تصويب خواهند رسيد و با اقبال همگاني مواجه خواهند شد که به پيشرفت کار سنديکايي و بهبود زندگي کارگران و رشد اقتصادي ، اجتماعي کمک کند...»
همانگونه که از تعاريف فوق بر مي آيد کلمه " سنديکا" يک واژه تاريخي وکليدي است که با ساليان متمادي مبارزه کارگران بار معنايي خاصي به خود بخشيده است. در ايران اما قانونگذار واژه سنديکا را به " انجمن صنفي " برگردان نموده است که با توجه به بار تاريخي
کلمه سنديکا به هيچ وجه توجيه پذير نيست. پر واضح است که اينان نه در فکر پاسداشت زبان پارسي که در پي تهي نمودن واژه از مفهوم و سبقه تاريخي هستند.
٭ دانستنی های سنديکايی/ حسين سمنانی
با کمال ناباوری باز هم سیستم هیئتی و (رندوم ماب!) جمهوری اسلامی بار دیگر این وبلاگ را فیلتر کرد.
جالب است که دسترسی به این وبلاگ از طریق دانشگاه تهران که مهد و مادر دانشگاه های ایران هست نیز ممکن نمی باشد. الحق که ننگ بر این شعار آزادی در دانشگاه که فقط واگویه ای است از برای دانشگاه کلمبیا!
شب نوزدهم : حجت الاسلام فیرحی - دکتر محمد مجتهد شبستری
شب بیستم : حجت الاسلام مسعود ادیب - دکتر محسن آرمین
شب بیست و یکم : احمد قابل - دکتر ناصرمهدوی
شب بیست و دوم : مهندس عزت الله سحابی - دکتر سید هاشم آقاجری
شب بیست و سوم : دکتر سید محمد مهدی جعفری - حجت الاسلام دکتر محسن کدیور
شب بیست و چهارم : تقی رحمانی - دکتر علیرضاعلوی تبار
مراسم شبهای احیا : حجت الاسلام مصطفی درایتی
آغاز برنامه ها : ساعت ۸:۳۰ شب
« نمايندگان محترم و متعهد مجلس شوراي اسلامي! كيان خانوادهها به مخاطره افتاده است. تا دير نشده، براي نجات دختران و پسران فريب خورده تلاش كنيد.»
اخيراٌ، در خبرها از اجراي طرحي و پس از آن از اظهار نظر رياست دولت دربارهي حفظ امنيت و سلامت جامعه، اطلاع يافتيم. از چند جنبه ميتوان به اين مسائل نگريست؛ نگارنده، در قالب حكومتـملت و نيز مفهوم فرهنگ و كاركرد جامعهي مدني به بررسي اين موضوع ميپردازد.
مسئلهي قابل تعمق در اين موضوع، برخوردهاي متفاوت جريانهاي فكري با مسئلهي حجاب است كه هركدام، با توجه به پيشفرضهاي خود اين مسئله را ارزيابي و نتيجهگيري ميكنند. اما چيزي كه در اين ميان فراموش شده است، انسانيت و حقوق طبيعي افراد است: حق دفاع از حق، حيات، كرامت و …
1- هنگامي كه انسان بدوي تصميم گرفت تا زندگي اجتماعي خود را آغاز كند، براي اينكه زندگي بهتري داشته باشد، مجبور شد از برخي از آزاديهاي خود در قبال منافع روابط اجتماعي بگذرد، ضوابط اين رابطه را حكومت ميگويند. در جوامع ابتدايي، اطاعت به علت ضعف، عدم آگاهي و ترس از نيروي خدايان بوده و قدرت، در دست كساني كه زبان خدايان را ميدانستهاند.(عصر توحش، جاهليت يا بربريت) در اين دوران، طبيعت بر انسان غالب بوده و انسان براي ادامهي حيات هميشه در كوچ به سر ميبرده است. با ساكن شدن آدمي، همبستگي بيشتر ميشود و آدمي به زمين خاكي دل ميبندد، لذا تعريف فراگيرتري از مفهوم قدرت صورت ميگيرد. قدرتهاي چندگانهي جادويي مرتبط با خدايان، زير چتر حاكميت يك فرد كه تجسم دولت است، قرار ميگيرند.( در اين دوران، قوانين خارج از ارادهي بشري بوده و در نتيجه، توجيه انساني نميخواسته است.)
اما هنگامي كه آگاهيهاي انسان ارتقاء يافت و از دوران جاهليت بيرون آمد، ديگر انتظارات نيز در مورد دولت (قدرت) دگرگون شد. به قول افلاطون: «هدف دولت، تامين آزاديهاي انسان است.»
سيد علي صدرالساداتي
در روزگار نو، ديگر حکومت و دولت طرف قرارداد مردم و ملت نيستند، بلکه دولت محصول قرارداديست که بين مردم و براي اينکه دولت بتواند آزادي و امنيت را براي آنان به ارمغان آورد، انجام ميشود. در اين عصر، دولت، يا به طور کلي قدرتها مقيد به قوانيناند. بايد متذکر شد که قوانيني که به استناد آنها، دولت محدود ميشود، بايد نظر اکثريت مردم را تامين کند و همچنين نافي حقوق هيچکس نباشد.
« هر شخصي به عنوان عضو جامعه، حق امنيت اجتماعي دارد و مجازست به ياري مساعي ملي و همکاري بين المللي، حقوق اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي ضروري براي حفظ حيثيت و کرامت و رشد آزادانهي شخصيت خود را با توجه به تشکيلات و منابع هر کشوري به دست آورد.» (مادهي 22 اعلاميهي جهاني حقوق بشر) اما اگر قرار باشد قانون همان تصميمات خودسرانه و يا آرزوها و خواستهاي حکومت(دولت) باشد و در آن، نظر اکثريت و حقوق بنيادين فردي ناديده گرفته شود، قانون و حقوق عبارات زائد و بي معنياند.
بايد در نظر داشت که حکومت در عصر حاضر، خالي از هرگونه ويژگي مقدس و احترام برانگيزست و وظيفهي ملت در قبال دولت، انتقادي بي حد و حصر از عملکرد آن است تا جامعه بتواند دولت را در تامين آزادي و امنيت رهنمون شود. در مورد چنين حکومتي، بايد گفت:
1. قانون نشأت گرفته از ارادهي مردم است.
2. وجود شيوهي مشخص براي بروز افکار عمومي، از جمله رسانههاي جمعي و احزاب (نه اين که فقط بگوييم« انرژي هستهاي، حق مسلم ماست.» بايد حاکميت نقد و بررسي مسائل هستهاي را بدون هيچ محدوديت و گزينشي حمايت کند.)
3. محدود بودن اعمال قدرت حکومتي به رعايت حقوق و آزاديهاي فردي و گروهي.
4. اصل نسبيت اخلاق و ارزشها در جامعه و...
(حکومتي که به جاي اينکه به اکثريت مردم و خواست آنها بنگرد، با خواست افرادي، حکمي تجاوزکارانه را به حريم شخصي افراد و آن هم در خانهي ملت، بر ملت تحميل کند، با هيچکدام از اصول فوق سازگار نيست و جالبتر آنجاست که سخنگوي قوهي قضائيه و وزير دادگستري با استناد به مادهي 130 برنامهي پنج سالهي چهارم، قوه قضائيه را براي ارائهي لوايحي در جهت حفظ و ارتقاء حقوق شهروندي و حمايت از حريم خصوصي افراد موظف ميداند.)
3- بسياري از اشخاصي که با آنان در رسانههاي رسمي مصاحبه شده، يا در مورد اين طرح از آنان نظرخواهي شده است، از بيفرهنگي، فرهنگ بد و... صحبت کردهاند و با اين پيشفرض، کليت طرح، يعني دخالت در حوزهي خصوصي افراد را مجاز ميشمارند.
« فرهنگ، کليت درهمتافته، تمامي کارکردها و کارهاييست که در جامعه، ميان افراد شکل ميگيرد، يا از يک گروه اجتماعي آموخته ميشود، ولي صورت خاصي از رفتار را در بر نميگيرد که زادهي سرشت ارثياند، تمامي احساسهايي که در جامعه فرا گرفته ميشود، گنجينهي انباشتهاي از آفرينندگي بشرست، ميراث اجتماعي که از نسلي به نسل ديگر و از کشوري به کشور ديگر قابل انتقال است.»
( تعريفها و مفهوم فرهنگ- داريوش آشوري)
انسان، در روزگار نو داراي ديديست که اختيار و ارادهي طبيعت را بر زندگياش رها کرده و پا به عرصهي سياسي، اجتماعي و مدني مينهد، طبيعت را به نفع خود مصادره ميکند و براي زندگي تلاش مينمايد. تاثير ميگذارد و تاثير ميپذيرد و بر اساس آن، شخصيتاش ساخته ميشود. از اين رو به فرد چيزي عطا ميگردد که ناماش «هويت فرهنگي» است. اما در اين بين، نميتوان گفت کدام فرهنگ برترست؛ نمي توان فرهنگ را از آن خود دانست و آن را والا شمرد و فرهنگ غيرخودي را پست و ناچيز خواند. زيرا طبق تعريف، فرهنگ ناشي از محيط اطراف است، تمام چيزهاييست که انسان بهصورت خودآگاه يا ناخودآگاه از جامعه ميپذيرد يا ميتواند تحصيل کند؛ ما تنها ميتوانيم بگوييم از لحاظ انديشه، فکر و پيش فرضهاي ما مطلوب نيست يا اينکه اين رفتار را من نوعي نميتوانم اجرا کنم، چون «هويت فرهنگي» من چنين اجازهاي را به من نميدهد. شما از ديد مدرن تنها مي توانيد مبلغ و مدافع نظر خود باشيد و در جهت آن در چارچوب عقلانيت و منطق تلاش کنيد. پس تعابيري از قبيل بي فرهنگي، تهاجم فرهنگي و ... حرفهاييست که در عصر حاضر، بيمفهوم است.
"آيندهي فرهنگ ايران به همهي ملت ايران مربوط است؛ يعني به اقدام و ابتکار خلاق و آزادانهي آنها، رها از هر گونه قيدي. اشاعهي ارزشهاي فرهنگي و معنوي جامعه، بايد توسط مردم جامعه صورت گيرد و قدرت تصميم و اختيار تصميم گيري در کليهي زمينههاي فرهنگي، متعلق به همهي مردم باشد." با اين ديد، نميتوان با در نظر گرفتن ديد عدهاي - به فرض هم اکثريت - آزاديها و منش شخصيت افراد را با نظرات و عقايد مختلف ناديده گرفت. ديد قيممآبانه، نظارت بر مردم در مسند حق مطلق و تقدس بخشيدن به استراتژيها، که راه را براي انتقاد و اصلاح ميبندد، علاوه بر جهالت، بر ناديده گرفتن مباني حقوق انساني نيز تاکيد دارد.
به عقيدهي بسياري از جامعهشناسان و فيلسوفان، وظيفهي افراد در جامعهي مدني، آگاهي از ارزشهاي دموکراسيهاي موجود و دفاع از آنها در جهت بسط اين ارزشهاست.« با توسعهي جامعهي مدني، با توسعهي حوزهي عمومي، توسعهي عقل در حوزهي عمومي، ايجاد عقلانيت سياسي، دفاع از هر گونه پلوراليسم عقيدتي، ارزشي و سياسي و نقد هرگونه فردگرايي خود خواهانهاي که ميتواند دموکراسي را به خطر بيندازد.» ( رامين جهانبگلو – سالنامهي سرمايه)
«از آنجائيکه قدرت، تمايل به تمرکز دارد و از اين حيث که کشور ما فاقد سنتهاي دموکراتيک است و گرايشهاي خودکامه در ايران زمينهاي ژرف دارد و با توجه به اينکه فرهنگ، شخصيت و حقيقت، در پرتو آزادي ميشکفد، ضروريست که انديشهي راهنماي سياست فرهنگي ايران، مبتني بر آزادي و تنوع در آفرينش باشد.» ( فرهنگ و آزادي - دکتر مصطفي رحيمي) و اجراي اين سياست بر اساس اصول دموکراتيک و همچنين با محترم شمردن حوزهي خصوصي افراد همراه است و اين امر محقق نخواهد شد، مگر با همت، تلاش و احساس مسئوليت تمامي مردم ايران در عرصههای مدنی.
خاطره نویسی کار عبثی است، می دانم؛ اما نوشتن به زعم شریعتی نه از برای فراموشی که از برای خالی شدن است، اعتراف است فرار از خود درگیری است.
کویر جایی که آبادی نیست و فقط پرنده خیال اجازه پرواز می یابد؛ ولی خیال افیون است و در تهران این شهر بی صاحب واقعیات آنچنان بر جلوی چشم آدمی حاضر میشوند که جایی برای خیال باقی نمی ماند.
آری، زندگی زیباست ای زیبا پسند! شاید زندگی به مانند پنجره ای است که خیر و شر، خوبی و بدی، سپیدی و سیاهی، روشنایی و تاریکی، نور و ظلمت در دو طرف آنند و هرکس فقط می تواند طرف دیگر را به نظاره بنشیند.
در پشت دروازه های مردم چیست و حتی خودمان، سردی، نومیدی، فقر، رنج و تار عنکبوت هایی که روزمرگی متعفن و زندگیِ مرده شان را فراگرفته است و مردم در مستی زنده بودن قهقه سر می دهند. آخ و آه! کاش می توانستیم نبینیم و نفهمیم، صدای گریه ی کودکی در گرسنگی و حسرت نان، صدای به هم خوردن دندانهای دخترکی زیبا با دستان خشکیده، صدایِ دلِ مردی که بچه اش از وی تعطیلات را طلب می کند، سر دردهای مادری از توجیه دخترش با دانستن پوچی تک تک کلماتش و صدای شکستن غرور انسانی در طلب مایحتاج و حقش.
انسان بودن، زیستن و مردن که مولد تناقض است دمادم مرا بر خود می لرزاند؛ رد گزینه ای و نداشتن جانشینی، یافتن جایگزینی و رد دوباره و ... همیشه در تغییر و در تناقض. و اعتراض به وضع موجود و فرار از خواستنی ها به خاطر دوستی ها و فرار از واقعیات تلخ و زشت آدمی و تحمل توجیهات مذهبی و قدسی.
زبان در دهان الکن و در دل پر از درد و نگفته پناهی نیست برای حرفها و ناگفته ها، و حرفهایی است برای نگفتن که سر به ابتذال سخن نمی گذارند و از آن دوری می نمایند و هرجه بیشتر می شود انسان احساس سنگین شدن می کند. راز دل، درد دل با کس نتوان گفت در این مهلکه مدرن و زیبا شهری که خدایان دوروغین بر سر مناره ها فریاد می شوند و آه گدیان با نوای قدسی توجیه می شود.
بگذریم از مسائل فلسفی عمیق که من در سطحم و هنوز در ستایش سطحم و زرنگی های بچگانه بزرگان را می بینم و درک می کنم و می خندم.
روزگار غریبی است و خفقان موج می زند هنگامی که حکومت با ایدئولوژی قدسی خویش به خصوصی ترین صحنه های زندگی آدمی وارد می شود، هنگامی که مذهب به جای آرامش انسان را دچار دغدغه های کاذب و مضحک می کند، زندگی انسان را خفه می کند.
حرفها زیاد است و ناگفته ها دشوار.
نرگس داورپناه
يكي از مهم ترين معيارهاي قشربندي اجتماعي، بعد اقتصادي زندگي افراد جامعه است. از ديدگاه اقتصادي، به طور كلي مي توان جامعه را به طبقه ي بالا، متوسط و پايين تقسيم نمود. در بعضي جوامع، طبقه ي بالا كه حدود بيست درصد افراد آن را تشكيل مي دهند، با دراختيارداشتن حدود هشتاد درصد امكانات زندگي، مرفه ترين شكل زندگي را دارند و در مقابل، طبقه ي پايين با بيش از پنجاه درصد از افراد جامعه و كم تر از بيست درصد امكانات، در بدترين وضعيت به زندگي خود ادامه مي دهند. طبقه ي متوسط، درميان اين دو طبقه قرار مي گيرد، كه از لحاظ اقتصادي در وضعيت مطلوب تري نسبت به طبقه ي سوم قرار مي گيرد.
وجود امكانات در طبقه ي اول، باعث مي شود كه افراد اين قشر به راحتي و بدون دغدغه، درجات ترقي را طي کنند و با پشت سرنهادن سدهايي كه مانع پيش رفت طبقه ي پايين است، بتوانند به موقعيت هاي مناسب دست يافته و به اين ترتيب، انباشته شدن هر چه بيش تر ثروت را باعث شوند.
در طبقه ي پايين، افراد همواره دغدغه ي رسيدن به حداقل هاي زندگي را دارند. ادامه ي زندگي در اين قشر، ايجاب مي كند كه فرزندان خانواده نيز، در سنين كودكي، در پاسخ به دغدغه ي بزرگترها، از جاذبه هاي دوران كودكي فاصله گرفته و به كارهايي در راستاي كاستن از فقر خويش بپردازند. مشكل "كودكان كار"، برخاسته از اين چنين موقعيت نامناسبي از زندگي است. به اين ترتيب، افراد اين قشر جامعه، از زمينه هاي مناسب براي آغاز پيش رفت و دست يافتن به موفقيت دور مي شوند.
كار كردن در اين طبقه، به دليل نداشتن سرمايه و تخصص هاي مورد نياز براي اشتغال در سطوح بالا، به پايين ترين و سخت ترين شكل هاي كارگري محدود شده و شغل هاي كاذب نيز، در اين راستا به وجود مي آيند. پر شدن ساعات زندگي روزمره ي اين افراد با كارهاي دشوار و درگيري ذهني با مشكلات و دغدغه ي توانا نبودن
به برقراري شرايط بهتر زندگي براي خود و فرزندان، باعث توجه نداشتن به مسائل اجتماعي و سياسي جامعه، در اين قشر مي شود. نارضايتي از شرايط زندگي، از بارزترين ديدگاه هاي اين طبقه است؛ اما درگيري با مشكل برآوردن اولين نيازهاي زندگي، آن ها را دچار نوعي محافظه كاري مي کند كه در نتيجه ي آن، به دليل ناتوان دانستن خود از اجراي نقش هاي مهم در جامعه، ناگزير، از ايفاي نقش سر باز مي زنند و به دنبال يك تكه نان مي دوند. گاه، فرار از اين شرايط و رسيدن به آرامش(كه حق طبيعي هر انساني ست)، باعث مي شود كه زمينه براي به دام اعتياد، خودكشي و... افتادن، در اين قشر فراهم شود. هم چنين حل مشكلات معيشتي، جاذبه ي پيوستن به باندهاي تبه كاري را افزايش مي دهد؛ لذا شرايط بسيار سخت زندگي، پتانسيل ايجاد نابه هنجاري هاي اجتماعي را دارد و اين جاذبه هاي رهايي، تعدادي از افراد را افسون خود کرده و سبب مي شود كه چهره ي اين قشر جامعه خدشه دار شده و در نتيجه، زمينه براي هرچه منزوي تر شدن آن ها فراهم شود.
رهايي از فقر، نيازمند توسعه ي همه جانبه ي انساني و ايجاد زمينه هاي لازم براي اشتغال زايي و سياست هاي حمايتي، از جمله حمايت از طبقه ي كارگر و بيمه هاي حمايتي كار و ... است. ايجاد اين شرايط، نياز به عزم جدي سياسي و مديريتي و نيز، ايجاد نهادهاي مدني حمايتي دارد. دركشورهاي توسعه يافته، به علت وجود اين زمينه ها، مرحله ي گذار از شرايط نابه هنجار فقر به پايان رسيده است، تا جايي كه شرايط طبقه ي سوم در اين كشورها، به مراتب مساعدتر از شرايط طبقه ي متوسط كشورهاي جهان سوم است.
به علت پيوند عميق بين قدرت و ثروت در كشورهاي غير دموكراتيك، فساد اقتصادي و رانت خواري در طبقه ي قدرت مند، ازخصوصيات اين حكومت هاست. به همين علت، رسيدن به ثروت، عاملي جهت تلاش براي وارد شدن به قدرت در اين كشورهاست. ايجاد ثبات قدرت در طبقات بالا در اين حكومت ها، حفظ طبقه ي پايين جامعه را ايجاب مي كند. طبقه ي سوم جامعه، به دليل آرزوي دست يافتن به شرايط بهتر زندگي، نيروي بالقوه اي براي سوء استفاده هاي سياسي را فراهم مي کند. شعارهاي عدالت اجتماعي و اقتصادي و حل مشكلات معيشتي مردم، نيرويي در دست صاحبان قدرت است كه در مواقع مورد نياز انتخاباتي مي توان از آن استفاده کرده و سيل عظيم قشر پايين جامعه را، به اميد رهايي، هم راستاي خود ساخت.
مصطفی شعبانی
همهي ما بچههائي را که در پارکها و پيادهروها به فروش آدامس، واکس زدن و تکديگري ميپردازند، يا سر چهارراهها با اصرار از رانندگان ميخواهند که بگذارند شيشهي اتومبيلشان را پاک کنند, ديدهايم؛ اينها شماري از هزاران کودک ايرانياند که به خاطر فقر خانوادههايشان، از "تحصيل"که بايد "تنها کار کودکان" باشد، محروم شدهاند. بسياري از آنها مجبورند براي کمک به خانوادههايشان، در کارگاههاي زيرزميني يا کورههاي آجرپزي، در بدترين شرايط بهداشتي و با کمترين دستمزد، کار کنند. بعضي از آنان مورد سوءاستفادهي باندهاي سرقت و قاچاق مواد مخدر قرار ميگيرند و ... پيشبيني آيندهاي تباه براي اين بچهها کار چندان سختي نيست.
جامعهي ايران با بيش از پنج مليون مصرفکنندهي مواد مخدر، معتادترين جامعهي جهان است. در ايران، هر روز حدود چهار تن مواد مخدر مصرف ميشود. همين آمار براي درک عمق بحران در جامعهي ايران کافيست. هر روز حدود پنج مليون دلار، يعني حدود دهدرصد درآمد نفت، صرف مواد مخدر ميشود. مهمتر از ضررهاي اقتصادي، تحقير شخصيت معتادان و تبديل آنها به افرادي افسرده و وابستهايست که معمولاٌ دچار انزوا و اضطراباند. همچنين تعداد زياد خانوادههايي که درگير اين مشکلاتاند، مانع مهمي در توسعهي کشور به حساب ميآيد.
بسيارند زنان و دختراني که براي تامين معاش خود و خانواده، به "کار"! در خيابانها ميپردازند. روسپيگري، يکي از مشکلات جدي جامعهي ايران است که به خاطر سياستهاي غلط حاکميت به خيابانهاي تهران (و ديگر شهرهاي ايران) هم کشيده شدهاست. فروپاشي ارزشهاي اخلاقي و شکسته شدن حرمت و کرامت انسانها را ميتوانيم در خيابانهاي تهران ببينيم.
موارد فوق تصاويري از وضعيت نامناسب فرهنگي,اجتماعي و اقتصادي جامعه ايران اند. اين تصاوير وتصاوير تکان-
به اطرافمان نگاهي کنيم.
دهندهي مشابه را، به صورتهاي مختلفي ميتوان مشاهده کرد.از بازار داغ خريد وفروش کليه به قيمت 3 مليون تومان تا مرگ کارتنخوابها و بيخانمانها واز زندانيان مالي که به خاطر مبالغ اندک ماهها در زندان ميمانند، تا سرقت دختران زلزله زدهي بمي و ...
مشکلات اجتماعي و فرهنگي جامعهي ايران کم نيست؛ ياس و نااميدي مردم، رشد روزافزون نرخ بيکاري، افزايش بيماريهاي روحي و رواني، افزايش جرايم اجتماعي، ازدياد خشونت وناامني اجتماعي، مهاجرت بيش از پيش جوانان و نخبگان، گوشهاي از مشکلاتيست که مردم ايران با آنها دست و پنجه نرم ميکنند.
ما انسانها گاهي آنقدر در مسائل ومشکلات شخصي خود فرو ميرويم که نميتوانيم اطرافمان را هم ببينيم والبته مسئوليتهاي انساني واخلاقيمان را. براي درک اوضاع نابهسامان جامعهي ايران، لازم نيست کار دشواري انجام دهيم، کافيست به اطرافمان نگاهي کنيم.
اما هدف از طرح اين مسايل، ايجاد ياس و نااميدي و يا احياناٌ سياهنمايي! نيست. توجه به اين مسايل، نه تنها دليلي براي انفعال و بيتفاوتي نيست، بلکه مسئوليت سنگيني را براي همگان يادآور ميشود. نجات جامعهي ايران از جهل و فقر و استبداد، در گرو تلاش همگانيست. بايد با تامل و بررسي دقيق مشکلات و راهکارها و کسب تجربه از شکستهاي قبلي، به دنبال راه برونرفت از اين وضعيت بود. در اين راه، همهي ما مسئولايم.
"البته مرگ يک پرنده، قانون سالخوردهي جنگل را دگرگون نميکند، اما بر ديوار فولادين واقعيت رخنهاي ميکند که مازوي پير حتي، بتواند از آن سري به در آورد. آري دگرگونيهاي بزرگ را آوازها و پروازهاي بال در بال، غمانگيرتر و شورانگيزتر، هزاران هزاري ميبايد تا ميمرزها را نيز در ريشه بلرزاند و جنگل کهن را بپيرايد."*
*در هواي مرغ آمين - سياوش کسرايي
مصطفی شعبانی
همهي ما بچههائي را که در پارکها و پيادهروها به فروش آدامس، واکس زدن و تکديگري ميپردازند، يا سر چهارراهها با اصرار از رانندگان ميخواهند که بگذارند شيشهي اتومبيلشان را پاک کنند, ديدهايم؛ اينها شماري از هزاران کودک ايرانياند که به خاطر فقر خانوادههايشان، از "تحصيل"که بايد "تنها کار کودکان" باشد، محروم شدهاند. بسياري از آنها مجبورند براي کمک به خانوادههايشان، در کارگاههاي زيرزميني يا کورههاي آجرپزي، در بدترين شرايط بهداشتي و با کمترين دستمزد، کار کنند. بعضي از آنان مورد سوءاستفادهي باندهاي سرقت و قاچاق مواد مخدر قرار ميگيرند و ... پيشبيني آيندهاي تباه براي اين بچهها کار چندان سختي نيست.
جامعهي ايران با بيش از پنج مليون مصرفکنندهي مواد مخدر، معتادترين جامعهي جهان است. در ايران، هر روز حدود چهار تن مواد مخدر مصرف ميشود. همين آمار براي درک عمق بحران در جامعهي ايران کافيست. هر روز حدود پنج مليون دلار، يعني حدود دهدرصد درآمد نفت، صرف مواد مخدر ميشود. مهمتر از ضررهاي اقتصادي، تحقير شخصيت معتادان و تبديل آنها به افرادي افسرده و وابستهايست که معمولاٌ دچار انزوا و اضطراباند. همچنين تعداد زياد خانوادههايي که درگير اين مشکلاتاند، مانع مهمي در توسعهي کشور به حساب ميآيد.
بسيارند زنان و دختراني که براي تامين معاش خود و خانواده، به "کار"! در خيابانها ميپردازند. روسپيگري، يکي از مشکلات جدي جامعهي ايران است که به خاطر سياستهاي غلط حاکميت به خيابانهاي تهران (و ديگر شهرهاي ايران) هم کشيده شدهاست. فروپاشي ارزشهاي اخلاقي و شکسته شدن حرمت و کرامت انسانها را ميتوانيم در خيابانهاي تهران ببينيم.
موارد فوق تصاويري از وضعيت نامناسب فرهنگي,اجتماعي و اقتصادي جامعه ايران اند. اين تصاوير وتصاوير تکان-
به اطرافمان نگاهي کنيم.
دهندهي مشابه را، به صورتهاي مختلفي ميتوان مشاهده کرد.از بازار داغ خريد وفروش کليه به قيمت 3 مليون تومان تا مرگ کارتنخوابها و بيخانمانها واز زندانيان مالي که به خاطر مبالغ اندک ماهها در زندان ميمانند، تا سرقت دختران زلزله زدهي بمي و ...
مشکلات اجتماعي و فرهنگي جامعهي ايران کم نيست؛ ياس و نااميدي مردم، رشد روزافزون نرخ بيکاري، افزايش بيماريهاي روحي و رواني، افزايش جرايم اجتماعي، ازدياد خشونت وناامني اجتماعي، مهاجرت بيش از پيش جوانان و نخبگان، گوشهاي از مشکلاتيست که مردم ايران با آنها دست و پنجه نرم ميکنند.
ما انسانها گاهي آنقدر در مسائل ومشکلات شخصي خود فرو ميرويم که نميتوانيم اطرافمان را هم ببينيم والبته مسئوليتهاي انساني واخلاقيمان را. براي درک اوضاع نابهسامان جامعهي ايران، لازم نيست کار دشواري انجام دهيم، کافيست به اطرافمان نگاهي کنيم.
اما هدف از طرح اين مسايل، ايجاد ياس و نااميدي و يا احياناٌ سياهنمايي! نيست. توجه به اين مسايل، نه تنها دليلي براي انفعال و بيتفاوتي نيست، بلکه مسئوليت سنگيني را براي همگان يادآور ميشود. نجات جامعهي ايران از جهل و فقر و استبداد، در گرو تلاش همگانيست. بايد با تامل و بررسي دقيق مشکلات و راهکارها و کسب تجربه از شکستهاي قبلي، به دنبال راه برونرفت از اين وضعيت بود. در اين راه، همهي ما مسئولايم.
"البته مرگ يک پرنده، قانون سالخوردهي جنگل را دگرگون نميکند، اما بر ديوار فولادين واقعيت رخنهاي ميکند که مازوي پير حتي، بتواند از آن سري به در آورد. آري دگرگونيهاي بزرگ را آوازها و پروازهاي بال در بال، غمانگيرتر و شورانگيزتر، هزاران هزاري ميبايد تا ميمرزها را نيز در ريشه بلرزاند و جنگل کهن را بپيرايد."*
*در هواي مرغ آمين - سياوش کسرايي
خدایا از این دنیا فریب، از این دنیا سیاست و تزویر خسته و اندوهگین شدهام؛ فقط سعی می کنم به دنبال حق بروم و خود را به هیچ معبود دیگری جز خدا نفروشم و برای آنکه در مقابل ظلم و کفر رویین تن شوم و شرف ایمانی خود را از خطر تعرض محفوظ بدارم، سعی می کنم برآنچه آسیب پذیر است و ممکن است ملعبه دست سیاست بازان قرار گیرد، قلم بطلان بکشم و از مال و منال خود، از جان و هستی خود و حتی از نام ونشان خود بگذرم و بدین وسیله بازیگران شعبده باز را خلع سلاح کنم تا هر چه کردند و هر چه خدعه نمودند و هر چه تهدید کردند کارگر نشود.
سالها از انقلاب دوم میگذرد. هنگامی که "دانشجویان انقلابی مسلمان پیرو خط امام" سفارت آمریکا را تسخیر کردند. تسخیر سفارت از این جهت انقلاب خوانده شد که باعث تحولات شگرفی در اوضاع سیاسی و اجتماعی آن زمان شد، جبهه گیری جامعهی بین المللی در برابر ایران، استعفاء دولت، گروگانگیری و ... و همچنین سالها از انقلاب فرهنگی می گذرد(مسئله ای اکنون در بورس است و مدعیان اخلاق و سیاست را در برابر محکمه عموم قرار داده).
اکنون بعد از 28 سال از آن واقعه، شرایط بسیار تغییر کرده است. جهان به سرعت فزایندهای رشد کرده، سطح سواد جامعهی ایران به صورت محسوسی بالا رفته، جمعیت جوان ایران به بالاترین حد خود رسیده و امروز مدعیان عدالتخواه اشغال کنندهی سفارت در جبههی اصلاحات مشغول سیاستبازیاند و بسیاری تغییرات دیگر. اما بسیاری از شعارها و آرمانهایی که برای انقلاب تعیین کرده اند، محقق نشده است: هنوز مردم از بی عدالتی، نابرابری، اختلاف های طبقاتی، وضع معیشت و ... مینالند، اکثر مردم ایران زیر خط فقر زندگی میکنند، از تحجر و استبداد رنج میکشند.
در دنیای که علم و تخصص حرف اول را میزند و تمام کارها کاملا تخصصی شده است، هنوز مسئولین رده بالا کشور با نگاهی ایدئولوژیک انتخاب میشوند، « میگویند تقوی از تخصص لازم تر است، آن را میپذیرم، اما گیریم آنکه تخصص ندارد و کار بزرگی را میپذیرد، بیتقواست. چگونه ممکن است یک آدم متقی دست به کاری بزند که تخصص آن را نداشته باشد؟ او مسلما قربانی خودخواهی و غرور زهدگرایانه است و خود در جهل مرکب فرو رفته است و نمیداند»(قسمتی از نیایش های شهید دکتر چمران)
قلمها دیگر نمینویسند و صدایی از نایی بر نمیخیزد، یا قلمها را به زر تطمیع کردهاند یا به زور شکستهاند. از حرص زر و زور، " زبانها در دهان الکن " است و اندیشه هم در خدمت تزویر " نان را به نرخ روز میخورد".
اما در این میان عجیب آنجاست که صدایی از دانشجو- نماد آرمانگرایی و حق طلبی و حقیقت جویی- به گوش نمی رسد. و هرکه فریادی مزند خاموش می شود و دیگران لب از لب بر نمی دارند؛ ما می ترسیم اما از چه؟ از توهمی که در ذهن خود برای افرادی مانند خویش ایجاد کرده ایم و خود احساس نمی کنیم.
دانشجوهایی که با تسلیم در برابر زور، ارزش و کرامت انسانی خود را لگدمال می کنند، لکهی ننگینیاند بر نام دانشجو. شرم باد بر بدنهی دانشجویی که وابستگی به قدرت را سر لوحهی برنامههایش قرار داده است و می ترسد عملی انجام دهد، مبادا به " گوشهی قبای آقایان بر بخورد".
در اینجا لازم میدانیم فریاد دل معلم شهید دکتر علی شریعتی در سالهای قبل از انقلاب 57، را باز یادآور شویم تا شاید ذرهای بیندیشیم:
قلم توتم من است، قلم توتم ماست، به قلم سوگند. به خون سیاهی که از حلقومش میچکد سوگند. به رشعهی خونی که از زبانش میتراود سوگند. به ضجه های دردی که از سینه اش بر میآید سوگند، که توتم مقدسم را نمی فروشم. به دست زورش تسلیم نمیکنم،به کیسهی زرش نمی بخشم، به سرانگشت تزویرش نمی سپارم، دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم. چشم هایم را کور می کنم، گوشهایم را کر میکنم پاهایم را می شکنم، انگشتهایم را بندبند میبرم، سینه ام را میشکافم، قلبم را میکشم حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم؛ اما قلمم را به بیگانه نمی دهم.
"پیوند 5 ماه تعلیق شد." خبر کوتاه و واضح بود، اما شوکهکننده و غیرقابلباور. قانون این ریسمان سست عدالت، نشریه را تعطیل کرد، قانونی مطابق میل مجریان قانون!
با کنجکاوی به دنبال آخرین شمارهی "پیوند" رفتم و جویای علت شدم، ولی دلیل تعلیق نشریه قانعکننده نبود. ظاهراً استفاده از یک ضربالمثل ("که ناکس کس نمیگردد بدین بالانشینیها") توهین به معاونت فرهنگی تلقی شده و بهانهای برای بستن فضای نقد در دانشگاه. دلیل بچّهگانهای که معاونت فرهنگی دانشگاه بهدرستی مخاطبِ ضربالمثل را یافته بود.
معاونت فرهنگی دو سالهی دانشگاه!
سابقهی معاونت شما آنچنان عیان بود که همگان در بدو انتصاب شما، نگران وضعیت فرهنگی دانشگاه و این معاونت شدند؛ اما به یاد آرید آنهنگام را که از تغییر رویه در مدیریت و سیاستهای پیشین خود خبر دادید.
اولین برخورد نشریهی طوبی در اوایل معاونت دو سالهی شما با ممانعت از چاپ نشریه صورت گرفت که منجر به تأخیر انتشار و نامهی مدیرمسئول به شخص جنابعالی(منتشره در شمارهی 13) شد.
پس از آن، بحث مضحک برگزاری مجزای اردوهای دانشجویی به بهانهی به خطر افتادن مصادیق دین مبین بود، که البته از طرف نهاد رهبری و برخی دانشجویان حمایت میشد.
اجازهی استفاده از خوابگاههای دانشجویی توسط عناصر نظامی و سپاه در تابستان سال گذشته بود که توهین و تعرض به ساحت دانشگاه و دانشجویان بود.
عدم برنامهریزی برای بودجه و حذف بسیاری از برنامههای تشکلهای دانشجویی.
مسئلهی اسفبار همکاری پیمانکار محترم همکار و معاونت فرهنگی که منجر به اعتراضات گستردهی صنفی دانشجویان شد.
لغو مجوز برنامههای انجمن اسلامی به بهانههای مختلف.
و اکنون لغو اجازهی استفاده از خوابگاهها در تابستان امسال به بهانههای واهی و ...
دلایلی که هرکدام از آنها بهتنهایی در دورهی مدیریت هرکدام از مسئولین دانشگاه، منجر به استعفای اجباری آنان میشد.
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی؟ سید علی صدرالساداتی
معاون فرهنگی!
چندیست آوازهی عملکردتان بهگوش میرسد و نتایج آن نیز عیان است، گفتیم و میگوییم و خواهیم گفت، جامهای که بر تن شما پوشاندهاند بس گشاد مینماید و پذیرش آن از سوی شما بالاتر از ظرفیت علمی- فرهنگی و اجراییتان است.
چندیست نقاب دین و مذهب بر صورت نهادهاید و بر تارک دین و مذهب و هرچه اسم آن را اخلاق میتوان گذاشت، خدشه وارد کردهاید و دانشگاه را به فضای دروغ و تزویر تبدیل کردهاید. توهم شما را فریفته است. حنای شما رنگی ندارد.
فضای دانشجویی و دانشگاه فضای نقد، آرمانخواهی و حقیقت طلبی است، اگر غیر از این دریافتهاید بس بیراه رفتهاید.
جناب آقای دکتر نیکروش!
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی؟
مسئولین کمیتهی ناظر بر نشریات و بالاخص نمایندهی دانشجویی مدیران مسئول!
تا آنجا که یاد دارم هدف این کمیته بسط و زمینهسازی برای انتشار نشریات و حذف موانعی مانند مشکلات تکثیر، اجازهی انتشار و ... است. وظیفهی این کمیته بحث و جدل بر سر زمان و مدتِ تعلیق نیست.
با کافران چه کارت گر بت نمیپرستی؟
دانشجویان محترم!
هر مسئولیتی وجدان خود را نیازمند است و هزینهی مناسب خود را میطلبد، فراموش نکنیم مسئولیتمان را و ظرفیتمان را.
"حقیقتی از اصل خویش دور مانده است، کاری باید کرد."
به چه کار آیدت جهانداری
مردنت بِه، که مردم آزاری
حال و هوایِ دانشگاه به کلی دگر شده؛ فضایِ انفعال و خاموشی دانشجویان در کنار نبود ظرفیتِ نقد پذیری در بین مسئولینِ دست به دست هم داده تا بویِ تعفن و خفقان دانشگاه را فراگیرد .
باز هم موسمِ امتحاناتِ دانشجویان فرا رسید و بازهم بحرانی توسط مدیریت دانشگاه، اینبار از طرف معاونت فرهنگی.
کمیتهی ناظر بر نشریات طی یک عمل بیسابقه ارگانِ رسمیِ اطلاع رسانیِ شورای صنفی را تعلیق کرد. معاون فرهنگی دانشگاه به علت نقدهایِ متعدد نشریه «پیوند» به عملکردِ ضعیف و سوءِ مدیریت دوران مسئولیتشان، ضربالمثلی را دستمایه قرار داد و «پیوند» را توقیف موقت کرد. گذشته را نمیشود پاک کرد؛ «ملتی که تاریخ خود را نداند محکوم به تکرار آن است.» شاید سکوتِ نشریات و فعالین دانشجویی این جرات را به معاون فرهنگی داده است تا سابقه مدیریتیِ خویش را تکرار کند، اما «زهی خیال باطل!»
ریاست محترم دانشگاه!
این دومین و شاید آخرین باری باشد که شکایت و گلایهی نشریاتِ دانشگاه را به طور گسترده بر عملکرد معاونت خود ملاحظه میکنید. دلیل این اعتراضات نیز پر واضح است؛ انتصابِ مدیری که ظرفیت و آمادگی پذیرش چنین مسئولیتی را در فضایِ دانشگاهی ندارد.
ما امضا کنندگان زیر، مدیران مسئول و صاحبان امتیاز نشریاتِ دانشجویی اعتراض خود را بر عملکردِ معاونت فرهنگی اعلام داشته و تعلیق نشریهی «پیوند» را محکوم میکنیم. همچنین استعفایِ معاون فرهنگی دانشگاه و انتخاب فردی لایق را برای این مسئولیت از سوی ریاست دانشگاه خواستاریم.
هیزم تری نفروختیم ولی مورد مهرورزی حاکمیت قرار گرفتیم!
زمستان است، هوا بس ناجوانمردانه سرداست ...
منصور اسانلو دبير سنديکای شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سرانجام پس از چند بار بازداشت و زندان و اعتراف گيری و پرونده سازی، محاکمه شده و به 5 سال زندان محکوم شد.
او را به اتهام «اقدام عليه امنيت ملی" و«تبليغ عليه نظام» محاکمه کردند و اين هر دو اتهام نام رمز " تلاش برای احيای سنديکای کارگران" و "اعتصاب رانندگان شرکت واحد برای حق و حقوقشان" بود. محاکمه به دادگاه انقلاب تهران واگذار شده بود که دادستان آن قاضی مرتضوی است.